یک عمر قفس بست مسیر نفسم را

یک عمر قفس بست مسیر نفسم را

حالا که دری هست مرا بال و پری نیست

حالا که مقدر شده آرام بگیرم

سیلاب مرا برده و از من اثری نیست

بگذار که درها همگی بسته بمانند

وقتی که نگاهی نگران پشت دری نیست
دیدگاه ها (۳)

من پذیرفتم شکست خویش راپندهای عقل دوراندیش رامن پذیرفتم که ع...

وقتی دلم گرفت ، زیرِ باران گریه کردموقتی اشکهایم میان قطره ه...

چشم من چشمه ی زاینده ی اشکگونه ام بستر رودکاشکی همچو حبابی ب...

بر سر مزرعه ی سبز فلکباغبانی به مترسک می گفت :دل تو چوبین اس...

رهاییرهایی یعنی دیگر برای نگه‌داشتن چیزی که رفتنی است، خودت ...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۶۰ | پایانچراغ‌ها دوباره روشن شدن...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁰ویو میکا_____همین که ...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۷: «راز ...

بالهای سرخ پارت ۸

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 106✦...................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط