Part:10

Part:10


مکان خونه آئوشی( ساعت ۹:۵۵ دقیقه صبح)=

ویو نویسنده:
آئوشی از شدت خستگی با همان سر وضع بر روی تخت خوابش برده بود که یک دفعه تلفنش زنگ میخوره و با چشم های بسته جواب تلفنش رو میده
ویو آئوشی و هیگوچی=
آئوشی: دلم میخواد بدونم که کیِ که نذاشت به خوابم ادامه بدم(با صدای گرفته و خواب آلود)
هیگوچی: وایسا ببینم آئوشی تو هنوز خوابی؟! پیامی که بهت دادم رو ندیدی؟ ۵ دقیقه دیگه جلسه شروع میشه.
آئوشی: چیییی جلسهههه؟؟!.... ده دقیقه دیگه.... ده دقیقه دیگه اونجام.(با فریاد)
ویو نویسنده:
آئوشی با سرعت لباساش رو عوض میکنه و موهاش رو شونه میکنه و بعد کاتاناش رو بر میداره و به سمت سازمان مافیا حرکت میکنه؛ وقتی میرسه به سازمان بدو بدو از پله ها بالا میره (از آسانسور استفاده نمیکنه چون ممکنه وقتش رو بگیره) وقتی به اتاق جلسه میرسه بدون اینکه در بزنه در رو محکم باز میکنه و باعث میشه که همه ی کسانی که در جلسه حضور دارن به در و آئوشی نگاه کنن.
ویو آئوشی و اعضای مافیا=
آئوشی:(نفس نفس زنان) متاسفم بابت تأخیر.(ادای احترام و نشستن بر روی صندلیش)
موری:(با آرامش و ریلکس بودن) خب... من اینجا شما رو خواستم که بگم... الان باید چه خاکی تو سرمون بریزیییمممم!!(با فریاد و عصبانیت شدید).هزینه زیادی برای اون محموله ها مافیا پرداخت کرده بود. آئوشی از تو توضیح کامل میخوام، سابقه نداشتی مأموریتی رو که بهت واگذار میشه رو با موفقیت به پایان نرسونی.
آئوشی: خب....من....باید بگم که....در حقیقت همه ی این اتفاق ها به خاطر اون انفجار بود. من نتونستم جلوی اون رو بگیرم... واقعاً متاسفم.
آکوتاگاوا: قطعاً من می تونستم جلوش رو بگیرم(با غرور و جدیت)
آئوشی: جنابعالی اگه می تونستی که اون رو به مافیا میاوردی(😑)
موری:پس اون یارو واقعا بدرد این میخوره که به مافیا ملحق بشه
آئوشی: نه نه نههه (آئوشی در ذهنش: غلط کردم😭)... یعنی آره فکر خوبیه...عاااا آخه اون....(آئوشی در ذهن خودش:آخه اون ممکنه برادر من باشه من نمیخوام اگه اون برادرم هست به زور وارد مافیا بشه؛میخوام زندگی ای شاد داشته باشه هرجور که خودش دوست داره😣 )
موری: آئوشی کون تو اون رو میشناسی؟
آئوشی: معلومه که اون رو نمیشناسم... فقط... فکر میکنم که بدرد مافیا نمیخوره... جسارت منو ببخشید(جمع کردن سوتی هاش به طرز عجیبی)
ویو نویسنده:
آئوشی هنوز مطمئن نیست که برادرش هست یا نه و دلیل هُل شدنش هم همونطور که خوندید خوشش نمیاد برادرش به زور وارد مافیا بشه چون دوست داره هرجور خودش که میخواد زندگی کنه(چه خواهر خوبی🤌🏻)

ادامه پارت بعد✨
دیدگاه ها (۰)

Part: 11 ادامه پارت قبل=موری: آکوتاگاوا کون تو تا چند روز...

💔🙂فالو=فالو#انیمه#فیک‌_انیمه #جوجوتسو_کایسن#سگ_های_ولگرد_بان...

🥲⛓️فالو=فالو#انیمه#فیک‌_انیمه #جوجوتسو_کایسن#سگ_های_ولگرد_با...

Part: 8حالا برمیگردیم به داستان اصلیمون=(بعد از انفجار) ویو ...

Part:2 ادامه فلش بک ویو آئوشی و موری:موری :تو باید از شاگردا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط