فیک تهیونگپادشاه قلبم

فیک تهیونگپادشاه قلبم
( پارت۹)
از زبان ات
رفتم خونه دگیر غذا شدم وهروز علاقم به تهیونگ بیشتر میشد سرمیز شام نشسته بودیم که منو لیا میگفتیم و میخندیدم اما ته داشت فکر میکرد به تهیونگ گفتم چیه یه نگاهی بهم کردو گفت تو راجب هرچیزی که جدید بود بهم گفتی اما راجب ناخونات چیزی بهم نگفتی همیشه یه دست بلند و رنگش هرماه عوض میشه خندیدم لیا منفجرشداز خنده گفتم تو چرا به همچی دقت میکنی گفتم بچه ها من فردا نمیرم شرکت رییسم مغز خر خورده تصمیم گرفته فردارو کلا تعطیل کنه یعنی اینکه امشب تا صبح فیلم میبینم لیا گفت خوش به حالت تهیونگم گفت منم میبینم من که سر کار نمیرم پس باتو فیلم نگاه میکنم گفتم باشه ساعت تقریبا۱۲ شب بود یه فیلم ترسناک پلی کردم داشتیم نگاه میکردیم که روح احضار شد تهیونگ یه پرش زد نگاه کردم به تهیونگ یه پوز خند زدم دوباره یجای ترسناکش رسید تهیونگ انقدر داشت داد میزد گفتم باشه بابا الان قطع میکنم گفت من ولیعهدم جلوم ادم کشته شده ولی نه انقدر حال بهم زن نترسیدم فقط چندشم شد خندیدم گفتم اره یه فیلم طنز گذاشتم منو تهیونگ انقد خندیدم بعد این فیلمم تموم شد یه رمانتیک پلی کردم
دیدگاه ها (۰)

فیک تهیونگ پادشاه قلبم( پارت۱۰)ساعت ۵ صبح از زبان اتداشت خوا...

فیک تهیونگ پادشاه قلبم( پارت۱۱)از زبان تهیونگ ات لیا چی میگف...

بچه ها اگه دوستاتون فیک میخونن لطفا پیج رو معرفی کنید

فیک تهیونگ پادشاه قلبم( پارت۷) از بان تهیونگ رفتیم توی مشین ...

سه پارت(زوریه زنت بشم)(پارت۱)

شغل پنهان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط