+ولم کن برم ، هیونین تنهاست

+ولم کن برم ، هیونین تنهاست


-امشب نمیای حرف بزنیم؟


+نه شنیدم امروز مرخص میشه با دیدنم اذیت میشه نمیخوام جلوی چشمش باشم



-این چه حرفیه یونا؟ خودم باهاش حرف میزنم مگه دست خودشه...


+اگه میخوای براش اخم و تخم کنی و سرش داد بزنی لطفا حرف نزن ، میشناسمت وقتی میگه حرف میزنم یعنی چی


-اینکارو نمیکنم...تو شب بیا، هیونینم بیار میدونم یوجون دوباره نیست...معلوم نیست الان با کدوم دوست دخترش رفته مسافرت


+به تو دقیقاً چه ربطی داره کارای یوجون؟


-فکر کردم حسادت میکنی ، اما خیلی بی تفاوتی ، برات مهم نیست شوهرت چه غلطی می‌کنه...


+ببین الان واقعا حوصله دعوا کردن با تورو ندارم، الان عصبیم هر لحظه ممکنه سرتو بکوبم به این دیوار ، بهتره برم...


و دستم رو آزاد کردمو پشت ماشین نشستم و به سمت خونه ی یجی حرکت کردم....



ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


°د...دروغ میگی یونا، مگه نه؟ بگو داری سربه سرم میزاری..یعنی چی اینهمه مدت بغل گوشت بوده بعد تو متوجه شباهتش با خودت نشدی ؟


+مگه میدونستم بچم زندست ؟


°دارم حرص میخورم یونا ، یعنی چی راست راست تو چشمت نگاه کرده همچین چیزی گفته ؟ اونم مادری که بعد از ۷ سال بهش رسیده؟


+چیزیه که شده ، مشکل اصلیم اینه که نمیدونم چطوری باید به هیونین بگم...
دیدگاه ها (۱۱)

Iove and the moonPart33ویو فردا صبح کوک: یونا عشقم  بیدارشو ...

Love&HateP.5-چرا انقدر دیر اومدین_به تو چه(ببخشید دیگه)&هانا...

Iove and the moonPart40به خونه رسیدم یونا: من اینجور فکر میک...

پارت ۷(بعد از اینکه جونگ کوک بیهوش میشه پنج دقیقه بعد به هوش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط