به تب و لرز تلخِ تنهایی،..
به تب و لرز تلخِ تنهایی،..
به سکوتی که نیست عادت کن...
درد وقتی رسید و فرمان داد،...
مثل سرباز خوب اطاعت کن...
سعی کن وقتِ بیکسیهایت...
گاه لبخند کوچکی بزنی...
فکر فردای پیریات هم باش،...
گریه هم میکنی قناعت کن...
زندگی میرود به سمت جلو،...
تو ولی میروی به سمتِ عقب...
شدهای عضوِ «تیمِ تکنفره»،...
پس خودت از خودت حمایت کن...
بینِ تنهای خالی از دلِ خوش،...
هی خودت را بگیر در بغلت...
دزدکی با خودت برو بیرون...
و به تنهاییات خیانت کن...
گرچه خوکردهای به تنهایی،...
گرچه این اختیار را داری...
گاهوبیگاه لذت غم را...
با رفیقانِ خویش قسمت کن...
به سکوتی که نیست عادت کن...
درد وقتی رسید و فرمان داد،...
مثل سرباز خوب اطاعت کن...
سعی کن وقتِ بیکسیهایت...
گاه لبخند کوچکی بزنی...
فکر فردای پیریات هم باش،...
گریه هم میکنی قناعت کن...
زندگی میرود به سمت جلو،...
تو ولی میروی به سمتِ عقب...
شدهای عضوِ «تیمِ تکنفره»،...
پس خودت از خودت حمایت کن...
بینِ تنهای خالی از دلِ خوش،...
هی خودت را بگیر در بغلت...
دزدکی با خودت برو بیرون...
و به تنهاییات خیانت کن...
گرچه خوکردهای به تنهایی،...
گرچه این اختیار را داری...
گاهوبیگاه لذت غم را...
با رفیقانِ خویش قسمت کن...
- ۱.۸k
- ۱۶ آذر ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط