با همه‌ی بی سر و سامانی‌ام 

با همه‌ی بی سر و سامانی‌ام 
باز به دنبال پریشانی‌ام 

طاقت فرسودگی‌ام هیچ نیست 
در پی ویران شدنی آنی‌ام 


آمده‌ام بلکه نگاهم کنی 
عاشق آن لحظه‌ی طوفانی‌ام 

دلخوش گرمای کسی نیستم 
آمده‌ام تا تو بسوزانی‌ام 

آمده‌ام با عطش سال‌ها 
تا تو کمی عشق بنوشانی‌ام 

ماهی برگشته ز دریا شدم 
تا تو بگیری و بمیرانی‌ام 

خوب‌ترین حادثه می‌دانمت 
خوب‌ترین حادثه می‌دانی‌ام؟ 

حرف بزن ابر مرا باز کن 
دیر زمانی است که بارانی‌ام 

حرف بزن، حرف بزن، سال‌هاست 
تشنه‌ی یک صحبت طولانی‌ام 

ها به کجا میکشی‌ام خوب من؟ 
ها نکشانی به پشیمانی‌ام!
دیدگاه ها (۱)

چمدان دست تو اشک به چشمان من است این غم انگیزترین حالت غ...

و من چقد امامزاده صالح خونم اومده پایین...:(

طاقت ندارم از نگاهت دور باشمیا پیش هم باشیم و من مجبور باشم....

دوستَت دارَم، غزلهایَم تمامَش مالِ توشعرهایم هرچه دارم، عیدی...

با همه ی بی سر و سامانی امباز به دنبالِ #پریشانی امطاقتِ فرس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط