پدرم تو بیا...که دنیای من پر از غم شد است

پدرم تو بیا...که دنیای من پر از غم شد است

پدرم تو بیا...که چشمانم از ندیدن تو کور شده است

پدرم تو بیا...که آغوشم " آغوش تو را کم دارد

پدرم تو بیا...که من در این جاده ی غریب"تورا کم دارم

تو کجایی که چشمانم چند سال است در انتظار توست

تو بیا که دلم در حسرت دیدار توست

توی دل تنگییه شب"به هر کجا ک مینگرم

تصویر زیبای تورا خواهم دید

فریادم را بی صدا میکنم"بغضم را نوش جان میکنم

و اشک هایم را پنهان میکنم اینجا هیچکس ب فکر من نیست پدرم

سالهاست صبورانه در انتضار تو مانده ام تا بتوانم

رخ زیبای تو را ببینم.

این سومی شعرم ک نوشتم.......میخواهم نظرتان در مورد این چیست؟
دیدگاه ها (۵)

رمان عشق ممنوع

Twenty one

آخرین اشتباهساعت ۸ شب بودا.ت شامو آماده کرده بود و منتظر جیم...

پارت ۱ ویو ا.ت شاید هر کسی بتونه زندگی خوب و آرومی داشته باش...

گاهی میخواهم چون کودکی نوپابرایت بهانه بگیرمبگویم هوا سرد اس...

گاهی میخواهم چون کودکی نوپابرایت بهانه بگیرمبگویم هوا سرد اس...

•﷽•...•🔐♥️•هرشب که سر بر زمین میگذارم به این امیدم که، طلوع ...

این.شعرو تقدیم میکنم به ابجی تیارا که خیلی منو شرمنده کرده ...

این جا هوا برای از تو نوشتن کم استدنیا برای از تو نوشتن مرا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط