آت :بریم دیگه نمیتونم

آت :بریم دیگه نمیتونم
بادیگار :قربان بیاید استراحت کنیم بعدا بریم
کوک:موافقم
ویو نیم ساعت بعد کوک :
کرم خودم بود بخدا که نفس نمیتونم بکشم
رسیدم باغ وحش
داشتیم با آت راه می‌رفتیم که یهو آت داد زد کوکیییی
کوک :بله بله چیزی شده
آت :داداشمم
کوک :ااا اینجاست کو
آت :بین
کوک :آخه گاو آفریقایی :نویسنده «ات کوری داری تهیونگ رو با گاو مقایسه میکنید »
آت :قیافش نه اخلاقش
کوک :😤😤
آت:کوکی بیا بریم
کوک:باشه بریم
وقتی تایم باغ وحش تموم شد گوشیم زنگ خورد
هو :سلام کوک چطوری
کوک :خوبم
هو «امشب یه مسابقه ی ماشین بازی میای اگه میای هیلگارد «اسم اینگیلیسی ات»بیارش
کوک«اوک میام
آت :کی بود
کوک هو بود گفت بریم امشب مهمونی
آت:باشه بریم
دیدگاه ها (۰)

پارک :پچه ه بیاین آت و کوک :الان میایم هو و پارک رفتن و آت و...

قدرت یا عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط