ازدواج )

ازدواج )
( فصل سوم ) پارت ۷۰۷

باید تو اغوشم میبود تا اروم بگیرم.
قرار به پسرک کوچولوي پیچیده شده تو پتو نگاه کردم
که همه دونه دونه بغلش میکردن و میبوسیدنش انالی و دنیل به خاطر دایانا مجبور شدن زود برن ولي گفتن وقتی اومدیم خونه باز بهمون سر میزنن و رفتن.. نيکول نگاهي به گوشیش کرد و اروم کنار گوش فرد چيزي
..گفت
فرد یهو و تند نگاش کردم و شوکه و اروم گفت: واقعا؟ گنگ چشمامو باريك كردم.
چی شده؟
نیکول دستپاچه یه چیزی گفت که بینش اره و چیکار کنم
رو تشخیص دادم.
فرد اروم و با غیض گفت: بگو بره پي کارش بابا..دختر
مردم تازه زایمان کرده
نیکول درمونده دستاشو قفل کرد و به توماسم نگاه کرد و بلند گفت: اينجوري صحبت نكن..
فرد با غیض گفت: نیکول.. با وجود همه علاقه اي که
ندارم. یه بار دیگه با من اینجوري
میدم پرتت میکنم کنارا
جیمین کلافه گفت:بسه..چتونه باز؟
حس
کردم..
فین اینجاست..
از حرفاي اروم نیکول و فرد حدس زده بودم..
نفسم لرزون شد..
اینجا بود..
تو بیمارستان و براي ديدن..
نوه اش..
توماس..
بغض کردم.
شکمم تیر میکشید.
لرزون دستمو به بالاي شکمم گرفتم و اروم و پردرد
گفتم: نيكول.. ۱ دقیقه میشه...
نيكول تند اومد جلو و گفت جانم..
جیمین نگران نگام کرد و گفت الا چيزي شده؟کاري داري به بگو..
اروم گفتم نه..چیزی نیست..
نیکول کنارم خم شد و مهربون گفت جانم.. نفس عميقی کشیدم و اروم گفتم:فین اینجاست؟ یهو رنگش پرید و هول و تند گفت:نه..
عمیق زل زدم تو چشماش
لبشو گاز گرفت و ترسیده و نگران گفت: به خدا تو نمیاد
إلا..ميره.. من... من میگم بره..باور کن..
بگو بیاد.
هول و ناباور گفت چي؟
با تاکید گفتم بگو بیاد. حتما دوست داره نوه شو ببینه..
شوکه با دهن باز زل زد بهم.
لرزون :گفتم برو... من... جیمز رو اروم میکنم. اشک تو چشماش جمع شد و با محبت گفت: خيلي. جونم..خيلي..
و گونه مو بوسید و تند رفت سمت در
فرد متعجب نگاش کرد.
دردم خيلي زياد شده بود. پردرد گفتم: جیمین..
تند اومد کنارم و گفت جانم شده الا؟ چيزي نياز داري؟
نیکول رو کجا فرستادي؟
به زور گفتم بالشتم رو صاف ميكني؟
تند گفت: باشه..
و بالشتم رو صاف کرد که راحت تر دراز بکشم. لرزون گفتم یه قولي بهم بده..
گنگ گفت:چي؟
نشي..
گیج و متعجب گفت:چي شده؟
لجباز گفتم تو قول بده..
کلافه
دیدگاه ها (۰)

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۷۰۸و نگران گفت: باشه.. عصبي نم...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۷۰۹ پارت پایانی سه تايي از پسش...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۷۰۶حسش فوق العاده بود.. انگار ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۷۰۵و با ذوق گفت:نمیدونم چی بگم...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۹۴فين دوناتو کنار تختم بود. ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط