گر جان داری بیا و جان باز آنجا

گر جان داری بیا و جان باز آنجا

آن جای که بوده‌ای ز آغاز آنجا

یک نکته شنید جان از آنجا آمد

صد نکته شنید چون نشد باز آنجا


مولانا
دیدگاه ها (۲)

ای عشق تو در جان کسی و آن کس منای درد تو درمان کسی و آن کس م...

بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است... فاضل نظری

دیگر واژہ ای ندارم...من...ڪلمہ هایم را گم ڪردہ ام...در حوالی...

من که از آتش دل چون خم می در جوشممهر بر لب زده خون می‌خورم و...

✿ ✿ ای سفر کرده، دلم بی‌تو بفرسود، بیا غمت از خاک درت بیشترم...

روا داری که بی روی تو باشمز غم باریک چون موی تو باشمهمه روز ...

ای دلم مستغرق سودای توسرمهٔ چشمم ز خاک پای توجان من من عاشقم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط