انتقام خونین
انتقام خونین
پارت۲۳
احساس.....
احساس می کنم لباستون سته
رومینا:واااا احساس نکن مطمئن باش
کوک:اه .....قشنگه
رومینا:واییی سرم من برم ی چند ساعت بخوابم
نازنین:اوکی بایی
رومینا:بای
(فلش بک سه ساعت دیگه)
@من برم رومینا رو صدا کنم بریم بیمارستان
نازنین:نه نرو من میرم
@واچرا خب
نازنین:به ت چ
نازنین رفت توی اتاق رومینا
نازنین:بلند شوووووووو
رومینا:نه
نازنین:باید بری بیمارستان
رومینا:(جیغ)من نمیام
نازنین:(داره میرنه به نشیمن گاهش)(همون باسن)
رومینا:ایییییی نکن باشه الان میام
نازنین:آفرین عزیزم
نازنین رفت بیرون از اتاق
رومینا:نه به زدنت نه به عزیزم و آفرین گفتنت
رومینا بلند شد رفت دستشویی دید پر~یودیش تموم شده حموم ده دقیقه ای کرد ساکش روجمع کرد لباسشو پوشید وارایش کرد رفت تو حال
نازنین:به به خوشگل خانومممممم
رومینا:فرشته خانومم
(آروم در گوش هم
یونگی:کم کم داره حسودیم میشه
کوک:منم)
جیمین:خب بسه دیگه بیاید بریید
@اوکی
(رومینا،انجلو،هلیا،ارام)رفتن بیمارستان
رومینا:خب من اومدم اینجا برید دیگه
وی:کجا بریم
رومینا:خب من استرس میگیرم
#نمی دونم من چرا اومدم اینجا(پیکمی)
رومینا:برو کسی جلوت رو نگرفته
آرام هلیا رو برد یجای دیگه که باهاش صحبت کنه
آرام:هلیا این چه رفتاریه
#منظورت چیه من که کاری نکردم
آرام:مثل دخترای پیکمی هستی
#وامن شوخی میکنم
آرام:تو حتی از عمد پریدی بقل یونگی
#باشه دیگه اذیت نمی کنم
آرام:آفرین
رومینا:بیاید دیگه(دادچون فاصلشون زیاده)
ارام،هلیا اومدن پیش بقیه
رومینا:چی دارید می گید نیم ساعته
#هیچی
رومینا:هعی زندگی من فردا عمل دارم الآنم چهارشنبس جمعه هم مراسم کوک و نازنینه میشه من عروسی دوستم زنده باشم.....خب شما برید دیگه آنجلو اینجا هست
همه جز رومینا و آنجلو :باشه ....خدافظ
(فلش بک به اتاق نازنین کوک)
نازنین:می گم من خوابم میاد ولی خوابم نمیگیره
کوک:بیا بقلم
نازنین:(رفت بقلش) اخیششششش
(فلش بک فردا پنج شنبه ساعت ۸)
@خب رومینا وقت عملته
رومینا:با...ش....من....است.....رس ......دا.....دارم
@نگران نباش عمل خوب پیش میره
رومینا رفت توی اتاق و آنجلو منتظر رومینا بود تقریبا سه ، چهار ساعت گذشته بود کم کم صبر آنجلو داشت تموم میشد که یهو.............
پارت۲۳
احساس.....
احساس می کنم لباستون سته
رومینا:واااا احساس نکن مطمئن باش
کوک:اه .....قشنگه
رومینا:واییی سرم من برم ی چند ساعت بخوابم
نازنین:اوکی بایی
رومینا:بای
(فلش بک سه ساعت دیگه)
@من برم رومینا رو صدا کنم بریم بیمارستان
نازنین:نه نرو من میرم
@واچرا خب
نازنین:به ت چ
نازنین رفت توی اتاق رومینا
نازنین:بلند شوووووووو
رومینا:نه
نازنین:باید بری بیمارستان
رومینا:(جیغ)من نمیام
نازنین:(داره میرنه به نشیمن گاهش)(همون باسن)
رومینا:ایییییی نکن باشه الان میام
نازنین:آفرین عزیزم
نازنین رفت بیرون از اتاق
رومینا:نه به زدنت نه به عزیزم و آفرین گفتنت
رومینا بلند شد رفت دستشویی دید پر~یودیش تموم شده حموم ده دقیقه ای کرد ساکش روجمع کرد لباسشو پوشید وارایش کرد رفت تو حال
نازنین:به به خوشگل خانومممممم
رومینا:فرشته خانومم
(آروم در گوش هم
یونگی:کم کم داره حسودیم میشه
کوک:منم)
جیمین:خب بسه دیگه بیاید بریید
@اوکی
(رومینا،انجلو،هلیا،ارام)رفتن بیمارستان
رومینا:خب من اومدم اینجا برید دیگه
وی:کجا بریم
رومینا:خب من استرس میگیرم
#نمی دونم من چرا اومدم اینجا(پیکمی)
رومینا:برو کسی جلوت رو نگرفته
آرام هلیا رو برد یجای دیگه که باهاش صحبت کنه
آرام:هلیا این چه رفتاریه
#منظورت چیه من که کاری نکردم
آرام:مثل دخترای پیکمی هستی
#وامن شوخی میکنم
آرام:تو حتی از عمد پریدی بقل یونگی
#باشه دیگه اذیت نمی کنم
آرام:آفرین
رومینا:بیاید دیگه(دادچون فاصلشون زیاده)
ارام،هلیا اومدن پیش بقیه
رومینا:چی دارید می گید نیم ساعته
#هیچی
رومینا:هعی زندگی من فردا عمل دارم الآنم چهارشنبس جمعه هم مراسم کوک و نازنینه میشه من عروسی دوستم زنده باشم.....خب شما برید دیگه آنجلو اینجا هست
همه جز رومینا و آنجلو :باشه ....خدافظ
(فلش بک به اتاق نازنین کوک)
نازنین:می گم من خوابم میاد ولی خوابم نمیگیره
کوک:بیا بقلم
نازنین:(رفت بقلش) اخیششششش
(فلش بک فردا پنج شنبه ساعت ۸)
@خب رومینا وقت عملته
رومینا:با...ش....من....است.....رس ......دا.....دارم
@نگران نباش عمل خوب پیش میره
رومینا رفت توی اتاق و آنجلو منتظر رومینا بود تقریبا سه ، چهار ساعت گذشته بود کم کم صبر آنجلو داشت تموم میشد که یهو.............
- ۱.۵k
- ۰۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط