« مافیای عاشق »

« مافیای عاشق »
« پارت سوم »
وقتی رفتن بیرون هوسوک خیره به TV بود ، وقتی فهمید اون دوتا اومدن بیرون با صدای نسبتن بلندی که هردو بفهمند گفت :
هوسوک : چیشد چرا یهو رفتین داخل اتاق ؟ ( پوزخند )
کوک : هی..هیچی فقط داشتیم درباره جیسونگ حرف می‌زدیم ( خجالت و لکنت )
هوسوک : اوکی ، خب جونگکوک تو میخوای امشب بمونی ؟
هوسوک TV رو خاموش کرد و روبه اون دونفر شروع به حرف زدن کرد .
جئون : نمیدونم شاید ، می‌خوام برم ولی جناب کیم نمیزاره برم ( لجباز و با عصبانیت نگاه کردن به کیم )
کیم وقتی جئون بهش نگاه کرد نیشخندی زد و دوباره نگاهش رو داد به هوسوک .
هوسوک : خب چرا تهیونگ اجازه نمیده ؟ ( سوالی بهش نگاه کرد )
جئون : نمیدونم ، از خودش بپرس ( شونه هاشو به معنی ندونستن )
جئون به طرف آشپزخونه رفت و جَک آب رو از یخچال بیرون آورد و یه لیوان هم از کابینت لیوان ها برداشت و آب ریخت .
هوسوک دوباره سوالی به تهیونگ نگاه کرد .
کیم : خب هیونگ مگه کار بدی میکنم ؟ فقط می‌خوام که جئون پیشم باشه همین ( با چهره مظلومی حرفش رو زد )
هوسوک : کیم میتونی بهش بگی پیشت بمونه ولی نه اینکه به زور باشه ( آهی کشید )
کیم : اما هیونگ خودش قبول نکرد بمونه منم به زور نگهش داشتم ( نیشخند )
جئون : کیم می‌دونستی خیلی زور میگی ؟
کیم : اره البته چون می‌خوام تو بمونی پیشم ( پوزخند و بهش چشمک زد )
جئون : خفه شو ( آروم زیر لب گفت )
هوسوک : خیلی خب کافیه دعوا نکنید ، یه روز نشد من بیام و دعوا نکنید ( یکم عصبی )
کیم : من دعوایی باهاش ندارم ( نیشخند )
هوسوک : اصلا هر کاری می‌خواین انجام بدید به من ربطی نداره ( به طرف یکی از اتاق های عمارت رفت )
وقتی هوسوک رفت ، کیم با پوزخند شیطانی به جئون نگاه کرد .
جئون : گمشو نزدیکم نیا ( درحال فرار کردن )
کیم : هی کوک میدونی که نمیتونی از من فرار کنی ( نیشخند )
جئون به طرف آشپز خونه رفت و یه چاقو برداشت گرفت و به سمت تهیونگ گرفت .
کیم بهش نزدیک شد .
کیم : جئون می‌دونی که با اون چاقو کوچولو نمیتونی کاری کنی ( پوزخند )
جئون : نخیر هم میتونم
کیم : اره میتونی ولی نمیتونی من که هیونگتم و حتی همدستت هم هستم کاری کنی ( نیشخند )
کیم بهش بیشتر نزدیک شد و چاقو رو ازش گرفت و پرت داخل
سینک ظرفشویی .
کوک رو چسبوند به سنگ کنار سینک ظرفشویی و سرش رو وارد گردنش کرد .
کیم : جئون خودت بگو چجوری باید بهت نشون بدم که از صاحبت سرپیچی نکنی ؟ ( نیشخند )
جئون : خفه شو ، برو کنار ( درحال زور زدن و کنار زدن کیم )
کیم به صورت جئون نزدیک شد و بوسه ای روی لبش گذاشت .
یهو خم شد و یه دستش رو پایین زانو های کوک و یه دست دیگه اش هم پشت گردنش گذاشت و بلندش کرد .
بهش سمت اتاق خودش رفت و کوک رو گذاشت روی تخت ، در رو بَست و بهش نزدیک شد .
جئون : نیا نزدیک ( ترس و سروصدا )
کیم : بانی کاری بهت ندارم فقط می‌خوام یکم داخل بغل بانی کوچولوم بخوابم همین ( نیشخند )
کوک : با..باشه
تهیونگ روی تخت رفت و کوک رو از پشت بغلش کرد .
سرش رو داخل گردنش برد و بوی عطر شیرین بانیش رو بویید .....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
« امیدوارم حمایت کنید » 🍀🌸💫
« ببخشید که دیر شد ، به خاطر اینکه این چند روز پارت نزاشتم سه پارت میزارم » 🤗🙂‍↕️💜💫
« راستی این چند روز حالم اصلا خوب نبود ، بخاطر همین نمیزاشتم » 🙂‍↕️💜💫
دیدگاه ها (۵)

« مافیای عاشق » « پارت چهارم » همینطور که جئون داخل بغل تهیو...

« مافیای عاشق » « پارت پنجم » تهیونگ : بانی منم وقتم کمه ولی...

« مافیای عاشق » « پارت دوم » کوک : الان باید چیکار کنیم ؟ ته...

« مافیای عاشق »« پارت اول » جئون صبح با آلارم ساعت بیدار شد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط