چقدر از آرزوهایم دوری

چقدر از آرزوهایم دوری
کسی که در رویا عاشقش بودم با تو خیلی فرق داشت
حتی از او هم دور بود
چقدر شب هایی که میخواستم با این شبها فرق داشت
ستاره هایی که باید بدرخشند حسی که باید مبادله شود و بغضی که هرگز نترکد
آرزوهایم را دوست داشتم و حالا در واقعیت چیزی را دوس دارم که مثل آنها نیست
دردی را دوس دارم که در رویا نیست
اشکی را دوس دارم که در رویا نیست
هیچوقت هیچ چیز به موقع نبود،همیشه اشتباهاتمان یا بخاطره تعجیل بود یا بی خیالی.
بوسه ها اشتباه بود.حرف ها اشتباه بود.شب ها اشتباه بود.
تو اشتباه بودی و من این وسط فقط خودم را خط زدم.
روحی که خط خطی بود و تنی که با آن ست شد.
ما همیشه دیرمان میشود،پس کی وقت کردیم این همه اشتباه کنیم؟
دیدگاه ها (۱)

پای سجاده اشک میریختم و با خدا حرف میزدم...و ازش اون و میخوا...

هرچند که مال من نشدی..ولی...ازت خیلی چیزها یاد گرفتم...یاد گ...

دلم برای مادرم می‌‌سوزد مرا در لباس سفید نخواهد دیدمرا در هی...

به خدا گفتم:از بازی آدمهایت خسته شده ام!چرا مرا از خاک آفرید...

‏Sanemi Shinazugawa: (P10)

صحبت‌های پایانی نامجون تو روز اول کنسرت آریرانگ: 🐨: درباره ا...

اسم رمان《 چشم های بی انتها 》پارت ۳باد از هر طرف میوزید اسمان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط