«I love you baby »
«I love you baby »
Part-5
ویو لنا *
صبح زود بیدار شدم یکم درس خوندم و بعد به حموم رفتم . اومدم بیرون روتین پوستیم رو انجام دادم و بعد به سمت جایی که جناب جئون گفتن اونجا موتور سواری میکنیم حرکت کردم .
ویو جونگکوک *
صبح یکم زود تر بیدار شدم چون قرار بود به شرکت برم و یه سری از کارا رو چک کنم ، همینطور از اونجا پیش لنا برم و بهش موتور سواری یاد بدم.
«پرش زمانی به ساعت ۹:۰۰»
ویو لنا *
به محل کلاس رسیدم که دیدم جناب جئون منتظر من وایسادن سریع جلو رفتم و سلام کردم ......
لنا: سلام ، ببخشید منتظر موندین
جونگکوک: اشکال نداره دفعه بعدی دیر نکن کوچولو
لنا : کوچولو، من که کوچولو نیستم
جونگکوک : چرا هستی ، برای من که اینطوره
لنا : ....... باشه .
جونگکوک : حالا خوب شد . زود باش کلاس رو شروع کنیم .
لنا : چشم
«پرش زمانی به بعد از تمرین موتور سواری»
ویوجونگکوک *
لنا خیلی خوب همچی رو یاد گرفت و خوب به نکاتی که میگفتم دقت میکرد
پس کلاس رو یکم زود تر تموم کردم
ویو لنا *
داشتم تمرین هایی که جناب جئون میگفتن رو انجام میدادم که دیدم جناب جئون سوار ماشینشون شدن و بعد شیشه ماشین رو پایین زدن گفتن.....
جونگکوک: دیگه واسه امروز بسه فردا میبینمت تو هم زود برو خونه .
لنا : چشم ، خسته نباشید جناب جئون
جونگکوک: باشه فعلا
لنا : فعلا
ویو نویسنده ٬
لنا هم بعد خدافظی با جونگکوک به سمت خونه رفت ........
«پرش زمانی به یک ماه بعد »
امیدوارم که خوشتون بیاد 🎀
قشنگا گزارش نکنید 🎀
منم دارم زحمت میکشم 🎀
Part-5
ویو لنا *
صبح زود بیدار شدم یکم درس خوندم و بعد به حموم رفتم . اومدم بیرون روتین پوستیم رو انجام دادم و بعد به سمت جایی که جناب جئون گفتن اونجا موتور سواری میکنیم حرکت کردم .
ویو جونگکوک *
صبح یکم زود تر بیدار شدم چون قرار بود به شرکت برم و یه سری از کارا رو چک کنم ، همینطور از اونجا پیش لنا برم و بهش موتور سواری یاد بدم.
«پرش زمانی به ساعت ۹:۰۰»
ویو لنا *
به محل کلاس رسیدم که دیدم جناب جئون منتظر من وایسادن سریع جلو رفتم و سلام کردم ......
لنا: سلام ، ببخشید منتظر موندین
جونگکوک: اشکال نداره دفعه بعدی دیر نکن کوچولو
لنا : کوچولو، من که کوچولو نیستم
جونگکوک : چرا هستی ، برای من که اینطوره
لنا : ....... باشه .
جونگکوک : حالا خوب شد . زود باش کلاس رو شروع کنیم .
لنا : چشم
«پرش زمانی به بعد از تمرین موتور سواری»
ویوجونگکوک *
لنا خیلی خوب همچی رو یاد گرفت و خوب به نکاتی که میگفتم دقت میکرد
پس کلاس رو یکم زود تر تموم کردم
ویو لنا *
داشتم تمرین هایی که جناب جئون میگفتن رو انجام میدادم که دیدم جناب جئون سوار ماشینشون شدن و بعد شیشه ماشین رو پایین زدن گفتن.....
جونگکوک: دیگه واسه امروز بسه فردا میبینمت تو هم زود برو خونه .
لنا : چشم ، خسته نباشید جناب جئون
جونگکوک: باشه فعلا
لنا : فعلا
ویو نویسنده ٬
لنا هم بعد خدافظی با جونگکوک به سمت خونه رفت ........
«پرش زمانی به یک ماه بعد »
امیدوارم که خوشتون بیاد 🎀
قشنگا گزارش نکنید 🎀
منم دارم زحمت میکشم 🎀
- ۱۸۶
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط