شب که از قند لبت بوسه غزل می دزدم

شب که از قند لبت بوسه غزل می دزدم
طعم گل میدهد انگار عسل میدزدم

خواب دیدم که تو در بستر خوابم مستی
من از آغوش تو بسیار بغل میدزدم

دزدی از قند لبت گر که بفمهند خطاست
میکنم در لب خود قند تو حل میدزدم

دزد عطر تو نسیم است و دل این مردم
ومنم آنکه زدزدان محل میدزدم

درتنم هست دوتاقله سوزان مذاب
راه خاموشی اش ازاوج قلل می دزدم

قامتت نیست به جزماذنه خلوت عشق
ومن ازشوکت آن خیرعمل میدزدم

ای که درزیروبم شهرغزل پنهانی
من توراگرشده ازبین گسل میدزدم

مرگ اگرعشق تراازدل من بردارد
هرچه داردبه خدابسپارد...
دیدگاه ها (۱)

نازک کنی دو ابروی خود را چه میکنی؟چون خنجری که بر دلم آماده ...

تقدیر من این بود که در بند تو باشمدیوانه ی دیوانه ی لبخند تو...

ابرها مثل من در کوچه پس کوچه های شهر سرگردانند.باران میبارد ...

باز هم صبح فرا رسید صبحی بهتر از صبح های دیگر, زیرا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط