دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماست*

دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماست*
پرده بردار زرخسارکه جان برلب ماست*
دیدگاه ها (۲)

رفتی...بی آنکه مرا بخدا بسپاری نمیدانم خدارا از یاد برده ای ...

شعر ممنوعه ای...نمی شود تورا خواند، تورا نوشتنمی شود بلند صد...

این موی پریشان که پریشان کن دلهاست*با شانه پریشان کردی یا با...

قرار بود که باشی و یکه تاز دلمنه این که دل برود بی سودار برگ...

آقاجان من طاقت دیدن تو را روی بستر ندارم تابوت ؟ 😭

برکت فقط داشتن مهر تو بدل ماست حسین جان.❤ وای بحال دل من اگر...

این شهرپر است از حرف من و تو ،عینک آفتابی ات رااز روی چشم ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط