گفتم یه حالی بدم

گفتم یه حالی بدم
اجیایی که میخونن
ازین به بعد قسمتا کوتاه تر میشه و بیشتر میزارم
#noboold
خون بس 4
با گوشه ی چشم بهش نگاه کردم و گفتم:میخوای بخورنت ؟ هینی کشیدو هیچی نگفت یه کم قدم زدیم.یهو انگار که چیزی یادش اومده باشه برگشت سمتم و گفت:بوم؟نگاهمو سمتش گرفتم با حرکت اروم لبهاش بهم فهموند که یکی از دوستاش دیدتش کامل نگاهش کردم و گفتم:همین؟فقط همین؟پس چرا اینقد ترسو بازی در میاری انگشته اشارشو گرفت جلوی لب و بینیش و گفت اخه اخه با یه پسره...... با اخم بهش نگاه کردم. ازش خواستم کامل توزیح بده اونم اروم و زمزمه وار گفت:دارا... دوستمه.... گفتکه وقتی میخواست با کوکایین خودکشی کنه یه پسره میاد و و بعدش بوم اونا میرسوننش بیمارستان و پولشم حساب میکنن و میرن با اخم غلیظی پرسیدم:ویک....اون یارو دارا... از کجا بومو شناخت... زد به بازوم و گفت..مثلا یه موقع ای تو گاراژ بودیم....یه جوری بودم دخترای اون گاراژ خیلیاشون مبتلا بودن یا یه بلایی سرشون اومده بود میدونستم کدوم پسرو میگفت....... فقط یه نفر بود که با بوم بیرون میرفت.... نفس عمیقی کشیدم و زدم رو شونه ی ویک و گفتم: اونی..... من دیگه برم سری تون داد و گفت باشه بای...... دستمو از تویه شونش برداشتم و به سمت خونه راه افتادم تویه راه خیلی فکر کردم..... ماکه همیشه خون داشتیم و اگرم نداشته باشیم من مراقبم ولی یه حسی ته دلم میگفت که این کار ریسکه ویک نمیتونه..... نمیتونه بین سه تا خوناشام غریبه دووم بیاره پله هارو دوتا یکی رفتم بالا نفس عمیقی کشیدم و درو باز کردم, با سلام بلندی وارد شدم جیونگ:یااا چخبرته ارامشمونو به هم زدی تو چرا اینقد صدات بلنده.. بوتامو که در میوردم یکیشو پرت کردم سمت. جیونگ سریع جاخالی داد و کف بوت گلی دقیقا رویه مبل کرم رنگ فرود اومد با ترس به جیونگ نگاه کردم اونم همین کارو کرد با استرس اب دهنمونو قورت دادیم چونم میلرزید ولی جیونگ پقی زد زیر خنده چشمامو گرد کردم و نگاش کردم گفت:مگه من کفش زدم؟ همون لحظه چیزی که ازش میترسیدم اتفاق افتاد بوم درو باز کردو وارد پزیرایی شد جیونگ سریع جلویه شاهکاره من قرار گرفت تا مبادا بوم ببینش دمش گرم همیشه خوبی میکنه ولی به روش نمیاره بوم که شک کرده بود اول پرسید:امبر؟کجا بودی خیلی اروم گفتم پیش ویک جیونگ.که گیج شده بود چهرش تو هم رفت بوم سرشو تکون داد و جی؟چرا میلرزی جیونگ سریع خودشو جمع کرد وگفت نه نه چیزی نیس امبر درو باز کرد از بیرون هوای سرد اومد چهرش داد میزد که دارم دروغ میگم ولی باز خوب اومده بود بوم اخمه غلیظی کرد و گفت رو پیشونیه من نوشته گوش مخملی؟جی سریع گفت اره شبیه خرگوشم هستی بوم چشماش گرد شد و گفت گند زدین.....جی برو کنار از رویه مبل اوه شت گاوم زایید جی به مبل قفل شده بود بوم با دستاش شقیقه هاشو ماساژ داد و گفت چی کار کردین فک کنم کم کم داشت از ادامه ی بهس منصرف میشدکه جونگ هیون اومد و گفت درو چرا باز.....اوااااااا جی دبیی این چیه رومب.....سریع جلویه دهنشو.گرفتم بوم که همه چی دستش اومده بود اومد جلو که مبلو ببینه ولی جی دی همچنان خودشو جلویه دید بوم میزاشت و اجازه ی دیدن مبلو بهش نمیداد بوم که حسابی کلافه شده بود با داد گفت:کاریتون ندارم بزار مبل ببینم جیونگ اروم جا به جا شد و اثر هنری بنده نمایان بوم حسابی حرصی شد و برگشت تا ی ه چیزی بگه جی ار که سعی میکرد به هر قیمتی حرف بزنه بلخره موفق شد و دهنشو ول کردم گفت: بوم نونا گفتی کاریشون نداری بوم با اخم گفت سه تاتون با هم میشورینش و به علاوه ی همه ی مبلا و رفت.......
دیدگاه ها (۱)

خخخ همین الان ساعت رند

ای جانم

عاشخشم خییلیییی گله من این دووووووووست

این دوتا لینکو بخونید http://www.wisgoon.com/pin/14514939/دا...

نام فیک: عشق مخفیPart: 28فلش بک به دو روز بعد*ویو جیمین*یوجی...

نام فیک: عشق مخفیPart: 46ویو ات*شب شد و مهمونا اومدن*رنگ رو ...

که یهو.........دیدیم بابام آشفته اومده تو گفتم چیزی شده (علا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط