به من می گفت:

به من می گفت:
چشم های تو مرا به این روز
انداخت..
این نگاهِ تو کارِ مرا
به اینجا کشانده
تاب و تحمل نگاه های تو را
نداشتم
نمی دیدی که چشم بر زمین می
دوختم!؟
به او گفتم:
در چشم های من دقیق تر نگاه کن
جز تو
هیچ چیزی در آن نیست...
دیدگاه ها (۳)

از یک جایی به بعد دلت میخواهد همه چیز را واگذار کنینامه استع...

همین الان یهویی

داشتن یه رفیق خوب چیزی بیشتر از خوب بودن یا عالی بودنه!وقتی ...

ویلای ما در شمالجا همه دوستــــــان سبـــــــــــــــــــز

به من مى گفت:چشم هاى تو مرا به اين روز انداخت.اين نگاهِ تو ك...

زندگی بالا پایین داره تحمل کن این درد همیشگی نیست یه روزی هم...

گونه ام را آرام بوسید و گفت دختر اینطور به من نگاه نکن این چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط