پارت عشق تو
«پارت 3 عشق تو»
سارا:همش داشتم بهش فکر میکردم خیلی دلم میخواست یه جوری بهش بگم دوسش دارم ولی نمیشد میترسیدم
تو فکر بودم دیدم یهو آیفون خونمون رو زدن رفتم درو باز کردم دیدم فاطمه خواهر امیره بغلش کردم و بهش خوش آمد گویی گفتم دلم میخواست حداقل بتونم به فاطمه خواهر امیر بگم عاشق امیر شدم ولی بازم نتونستم خیلی تو فکر بودم شب مهمون داشتیم امیر اینها میخواستن بیان خونمون
دیگه نزدیک ساعت ۷ بود رفتم آماده شدم یه آرایش خیلی کمم کردم آیفون زدن رفتم دیدم امیره یهو استرس گرفتم درو باز کردم اومد بالا
امیر:عوا سلاممم چطوری
سارا:سلامم عا خوبم
امیر:همیشه خوب باشی
سارا:مرسی
ولی نمیدونست حالم چقدر بده
رفتم چایی بیارم که یهو پام گیر کرد به لبه مبل
#کپی_ممنوع
سارا:همش داشتم بهش فکر میکردم خیلی دلم میخواست یه جوری بهش بگم دوسش دارم ولی نمیشد میترسیدم
تو فکر بودم دیدم یهو آیفون خونمون رو زدن رفتم درو باز کردم دیدم فاطمه خواهر امیره بغلش کردم و بهش خوش آمد گویی گفتم دلم میخواست حداقل بتونم به فاطمه خواهر امیر بگم عاشق امیر شدم ولی بازم نتونستم خیلی تو فکر بودم شب مهمون داشتیم امیر اینها میخواستن بیان خونمون
دیگه نزدیک ساعت ۷ بود رفتم آماده شدم یه آرایش خیلی کمم کردم آیفون زدن رفتم دیدم امیره یهو استرس گرفتم درو باز کردم اومد بالا
امیر:عوا سلاممم چطوری
سارا:سلامم عا خوبم
امیر:همیشه خوب باشی
سارا:مرسی
ولی نمیدونست حالم چقدر بده
رفتم چایی بیارم که یهو پام گیر کرد به لبه مبل
#کپی_ممنوع
- ۱۰.۱k
- ۲۴ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط