چندپارتی:وقتی ناراحتش میکنی و...pt⁶(end)
چندپارتی:وقتی ناراحتش میکنی و...pt⁶(end)
_"بود؟"
سرشو تکون داد:"اره..بود..حداقل برای من بود ولی الان..فقط برای تو یه قرارداده!"
انگشت اشارشو سمتم گرفت:"برای تو!"
عصبی خندیدم:"برای من؟؟"
ادامه دادم:"نه خیر اقا! تو حتی یک لحظه هم به احساس من فکر نکردی..میدونی وقتی شب اول ازدواجمون تو چشمام نگاه کردی و گفتی ازدواج ما یه قرارداد بیشتر نیست.."
بغضمو قورت دادم و ادامه دادم:"چه حالی شدم؟..درسته که ازدواجمون شاید خواست خودمون نبوده ولی..تو تمام ذوقمو کور کردی..اگه میبینی دارم جوری رفتار میکنم که واسم مهم نیستی چون خودت باعثش شدی کیم سوکجین.."
لرزش صدام هر لحظه بیشتر میشد...انگار تعجب کرد..لباش باز و بسته شد ولی حرفی نزد..بعد گفت:"ولی من..فکر میکردم واسه توهم همینطوره"
لبخند تلخی زدم:"میبینی..احساسات من برای تو مهم نبوده.."
سرشو تکون داد و سریع گفت:"نه..نه نه نه اینجوری نیست!"
دستشو لای موهاش برد و هوفی کشید ادامه داد:" من فقط میترسیدم.."
_"از چی؟"
"من فکر میکردم اگه فاصله نگیرم، اگه بهت بگم چی توی سرمه، بیشتر ازم متنفر میشی."
با نا باوری نگاهش کردم:"متنفر؟؟"
بیشتر بهم نزدیک شد و دستشو روی گونم گذاشت و نوازش کرد..لبخند بی جونی زد:"اره..متنفر!..میدونی...هروقت میدیدم داری با بقیه میخندی و یا به دیگران لبخند میزنی.."
به پایین نگاه کرد و آب دهنشو قورت داد:"دلم میخواست اون لبخند برای من باشه..با من گرم بگیری با من حرف بزنی...دلم میخواست من اون کسی باشم که لمست میکنه نه کسی دیگه..!"
لبخند تلخی زدم و دستشو گرفتم:"اوه..جین"
_"هر دفعه با خودم فکر میکردم... یه روزی ممکنه اون لبخندها برای من باشه؟دلم میخواست من اون کسی باشم که کنارش راحتی... نه بقیه"
بغض کرده بودم..پیشونیشو چسبوند به پیشونیم:"هه رین من..میخوام اون کسی باشم که حالت باهاش خوب باشه نه کسی دیگه..بهم ، اجازه اینو میدی که..همون آدم باشم؟"
_"اگه بخوام اون اجازه رو بهت بدم چی؟"
نگاهش لرزید..چشماش گرد شد:"اون وقت من خوشبخت ترین مرد دنیام ، عزیزم"
نتونستم جلوی اشکامو بگیرم..اروم خندیدم و گونشو نوازش کردم:"اگه برام مهم نبودی، فکر میکنی ساعت دو و نیم شب اینجا وایمیستادم و به حرفات گوش میدادم؟"
فقط صدای نفس هامون شنیده میشد..بعد از چند ثانیه لب زد و گفت:"دوست دارم هه رین! خیلی زیاد.."
این همون جمله ای بود که مدت ها میخواستم بشنوم..
بهم نزدیک تر شد و فاصله ی بینمون از بین رفت
The end
امیدوارم خوشتون اومده باشه🩷
_"بود؟"
سرشو تکون داد:"اره..بود..حداقل برای من بود ولی الان..فقط برای تو یه قرارداده!"
انگشت اشارشو سمتم گرفت:"برای تو!"
عصبی خندیدم:"برای من؟؟"
ادامه دادم:"نه خیر اقا! تو حتی یک لحظه هم به احساس من فکر نکردی..میدونی وقتی شب اول ازدواجمون تو چشمام نگاه کردی و گفتی ازدواج ما یه قرارداد بیشتر نیست.."
بغضمو قورت دادم و ادامه دادم:"چه حالی شدم؟..درسته که ازدواجمون شاید خواست خودمون نبوده ولی..تو تمام ذوقمو کور کردی..اگه میبینی دارم جوری رفتار میکنم که واسم مهم نیستی چون خودت باعثش شدی کیم سوکجین.."
لرزش صدام هر لحظه بیشتر میشد...انگار تعجب کرد..لباش باز و بسته شد ولی حرفی نزد..بعد گفت:"ولی من..فکر میکردم واسه توهم همینطوره"
لبخند تلخی زدم:"میبینی..احساسات من برای تو مهم نبوده.."
سرشو تکون داد و سریع گفت:"نه..نه نه نه اینجوری نیست!"
دستشو لای موهاش برد و هوفی کشید ادامه داد:" من فقط میترسیدم.."
_"از چی؟"
"من فکر میکردم اگه فاصله نگیرم، اگه بهت بگم چی توی سرمه، بیشتر ازم متنفر میشی."
با نا باوری نگاهش کردم:"متنفر؟؟"
بیشتر بهم نزدیک شد و دستشو روی گونم گذاشت و نوازش کرد..لبخند بی جونی زد:"اره..متنفر!..میدونی...هروقت میدیدم داری با بقیه میخندی و یا به دیگران لبخند میزنی.."
به پایین نگاه کرد و آب دهنشو قورت داد:"دلم میخواست اون لبخند برای من باشه..با من گرم بگیری با من حرف بزنی...دلم میخواست من اون کسی باشم که لمست میکنه نه کسی دیگه..!"
لبخند تلخی زدم و دستشو گرفتم:"اوه..جین"
_"هر دفعه با خودم فکر میکردم... یه روزی ممکنه اون لبخندها برای من باشه؟دلم میخواست من اون کسی باشم که کنارش راحتی... نه بقیه"
بغض کرده بودم..پیشونیشو چسبوند به پیشونیم:"هه رین من..میخوام اون کسی باشم که حالت باهاش خوب باشه نه کسی دیگه..بهم ، اجازه اینو میدی که..همون آدم باشم؟"
_"اگه بخوام اون اجازه رو بهت بدم چی؟"
نگاهش لرزید..چشماش گرد شد:"اون وقت من خوشبخت ترین مرد دنیام ، عزیزم"
نتونستم جلوی اشکامو بگیرم..اروم خندیدم و گونشو نوازش کردم:"اگه برام مهم نبودی، فکر میکنی ساعت دو و نیم شب اینجا وایمیستادم و به حرفات گوش میدادم؟"
فقط صدای نفس هامون شنیده میشد..بعد از چند ثانیه لب زد و گفت:"دوست دارم هه رین! خیلی زیاد.."
این همون جمله ای بود که مدت ها میخواستم بشنوم..
بهم نزدیک تر شد و فاصله ی بینمون از بین رفت
The end
امیدوارم خوشتون اومده باشه🩷
- ۹.۶k
- ۲۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط