رمان شراب عشق

رمان شراب عشق


+خب عزیزم معرفی میکنم
رضا؛ متین؛ محراب؛ نیکا؛ محشاد؛ پانیذ شریم های من داخل شرکت و

اینکه تمام این دوستای من زج هست. متین و نیکا؛ محراب و مهشاد؛

پانیذ و رضا.

لبخندی زدم و گفتم:

_خوشبختم.

بچه ها: ماهم

#ارسلان

رضا دم گوشم لب زد:

•خداوکیلی عجب دافیع چه بدنی ماشاالله خوشبحالت

+ما اینیم دیگع

داشتم با رضا حرف میزدم که شایان اومد و دستش رو گذاشت روی

شونم که برگشتن سمت:

*خب پسرعمو نیبینم که دوباره مخش رو زدی.

+آره حرفت

*میخواستم بگم دوباره به دستش میارم

دستن رو چند بار زدم رو شونش و گفتم:

+هه زحی خیال باطل نمیزارم اون.......
دیدگاه ها (۱)

رمان شراب عشق+اون برایمنه فهمیدی الانم هرییی. شایان با خشم ر...

رمان شراب عشق دیانا وقتی از خواب بیدار میشه متوجه یاین قضیه ...

رمان شراب عشق وقتی رفتم داهل تمام پسرا با هیزی نگاهم ویکرد خ...

رمان شراب عشق _وایییی ارسلان رومخمنی بسه رانندکی ات رو بکن. ...

Novel panleo ♡ #part⁴⁹ ♡『 paniz 』وقتی از گیت رد شدیم لحظه آخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط