کاشکی بعضی شبا میشد دوتا استکان چای ریخت،بعضی آدمهای مجاز

کاشکی بعضی شبا میشد دوتا استکان چای ریخت،بعضی آدمهای مجازی رو از تو همین صفحه گوشی بیرون کشید و آوردشون پیش خودت و باهاشون درد و دل کرد،باهاشون حرف زد،رو شونه هاشون گریه کرد و بعد دوباره گذاشتشون سرجاشون که برگردن سر زندگیشون،بعضی آدما خیلی حیفن واسه دور بودن،واسه مجازی بودن...
و حیف که خیلی حرفا گفتنی نیست..
تقدیم به همه دوستای مجازی❤❤
دیدگاه ها (۱)

رفتی....بی آنکه مرا به خدا بسپاری....نمی دانم خدا را از یادب...

دلم شکست خدایاااااااااانمیدانم تو بگو مصلحتت از شکستن دلم چه...

کاشکی بعضی شبا میشد دوتا استکان چای ریخت،بعضی آدمهای مجازی ر...

حریم من حریم سلطان نیستکه حرمسرا باشدحریم من حرمت داردباید ل...

گاهي ي حرفايي رو نميشه زد ي اشكايي رو نميشه ريخت مثل جايي ك ...

مهرو

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁹.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 2اما لوسیا ناگهان با فکر چیزی سر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط