عجایب شهدا
عجایب شهدا
خاطره ای از شهید مدافع حرم محمود رضا بیضایی
یکی از همسنگرهاش تو سوریه می گفت :
من بستن کمربند ایمنی رو توی سوریه از محمود رضا یاد گرفتم ...
تا می نشست پشت فرمان
کمربندش رو می بست ..
یکبار بهش گفتم :
اینجا دیگر چرا می بندی ... ؟!
اینجا که پلیس نیست !
گفت : می دانی چقدر زحمت کشیدم
با تصادف نمیرم ...؟!
امروز به نیابت از شهید مدافع حرم محمود رضا بیضایی یک کار خیر انجام بدیم و دیگران رو هم به این کار خیر دعوت کنیم حتی با یک صلوات
یاد و خاطره تمامی شهدای گرانقدر گرامی باد
جهت تعجیل در فرج آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و شادی ارواح طیبه شهدای گرانقدر و روح امام راحل ره صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
خاطره ای از شهید مدافع حرم محمود رضا بیضایی
یکی از همسنگرهاش تو سوریه می گفت :
من بستن کمربند ایمنی رو توی سوریه از محمود رضا یاد گرفتم ...
تا می نشست پشت فرمان
کمربندش رو می بست ..
یکبار بهش گفتم :
اینجا دیگر چرا می بندی ... ؟!
اینجا که پلیس نیست !
گفت : می دانی چقدر زحمت کشیدم
با تصادف نمیرم ...؟!
امروز به نیابت از شهید مدافع حرم محمود رضا بیضایی یک کار خیر انجام بدیم و دیگران رو هم به این کار خیر دعوت کنیم حتی با یک صلوات
یاد و خاطره تمامی شهدای گرانقدر گرامی باد
جهت تعجیل در فرج آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و شادی ارواح طیبه شهدای گرانقدر و روح امام راحل ره صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
- ۱.۰k
- ۰۶ بهمن ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط