بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
پاسخ قسمت اول :
آیا وجود خدا را قبول دارد که درباره خالق داشتن یا نداشتن او سخن بگوید؟!
طرح صورت مسأله به شکلی نادرست و نتیجهگیری نادرست تر از آن، از سوی یک کافر، هیچ تعجبی ندارد، چرا که تمامی استدلالهایشان، همین گونه غیر منطقی میباشد؛ اما شک و تردید کسی که خداوند سبحان به او عقل موهبت نموده و عقلش نیز به نور علم میبیند، به خاطر یک چنین استدلال سبکی، جای تعجب دارد!
الف)-جایگزینی اسمهای خارجی به جای کلمات رایج و مفهوم همگان، برای آن است که از سویی زشتی وقباحت آن اندیشه و رویکرد را پوشش دهند،و از سویی دیگر آن را شیک، مدرن، متجددانه و روشنفکرانه جلوه دهند! مانند این که به رقاصیخانه بگویند: دانسینگ - به قمارخانه بگویند: کازینو، و به عرق فروشی بگویند: بار!
آتئیست را نیز جایگزی واژگانی چون: کافر و ملحد کردهاند، تا مدرن و روشن فکرانه به نظر رسد!
ب)- به جای آن که بگوید: من کافر، ملحد و مشرک میباشم، میگوید: من آتئیست هستم! درحالی که چه بسا حتی معنای آن را نمیداند!مانند کسی که عقل خود را بکار نگرفته، هیچ مطالعهای نیز ندارد، لاابالی هم هست،و میگوید: من روشنفکر و متجدد هستم!
مثال: اگرچه این مثال،کامل نیست، اما در مثال نیز مناقشه نیست و برای نزدیکتر شدن ذهن بیان میشود.
فرض کنید که کسی معتقد باشد که انسان خالقی ندارد، و سپس بگوید: اگر او خالق ندارد، پس دستگاه یا خودرویی که او ساخته نیز سازندهای ندارد!. -فرض کنید بگویند: قریحۀ شعر در این شاعر، درونی است و کسی به او یاد نداده است. و نتیجه بگیرند که پس، شعری که او سروده نیز سراینده شاعر ندارد!
خالق و مخلوق : گویندۀ مدعی، حتی تفاوت خالق و مخلوق را نمیداند و سپس مبتنی بر جهل خود، استدلال نیز مینماید!
خالق به کسی میگویند که پدید آورنده است، و مخلوق به کسی می گویند که نبوده و سپس پدید آمده است؛ لذا اگر خالق خودش خالق دیگری داشته باشد که دیگر خالق نیست، بلکه او نیز مخلوق میباشد.
مخلوق بی خالق : زمین و آسمان و هر چه در آنهاست، با وجود خود نشان می دهند که هستی محض و ازلی نیستند، نبودهاند، سپس پدید آمدهاند، در حرکتند و از حالتی به حالتی دیگر متغیرند، لذا حالت پیشین آنها از بین میرود و حالت جدیدی که نداشتهاند، در آنها به وجود میآید حادث میشود؛ و به حکم عقل، علم و تجربه، هیچ چیزی خود به خود از نیستی به هستی نمیآید - هیچ حرکتی بدون مُحرک صورت نمیپذیرد - و هیچ نظم علیمانه و حکیمانهای،بدون ناظمی علیم وحکیم و قادر اندازه گذار و توانمند قوی، بر چیزی حاکم نمیگردد؛(ادامه دارد...)
پاسخ قسمت اول :
آیا وجود خدا را قبول دارد که درباره خالق داشتن یا نداشتن او سخن بگوید؟!
طرح صورت مسأله به شکلی نادرست و نتیجهگیری نادرست تر از آن، از سوی یک کافر، هیچ تعجبی ندارد، چرا که تمامی استدلالهایشان، همین گونه غیر منطقی میباشد؛ اما شک و تردید کسی که خداوند سبحان به او عقل موهبت نموده و عقلش نیز به نور علم میبیند، به خاطر یک چنین استدلال سبکی، جای تعجب دارد!
الف)-جایگزینی اسمهای خارجی به جای کلمات رایج و مفهوم همگان، برای آن است که از سویی زشتی وقباحت آن اندیشه و رویکرد را پوشش دهند،و از سویی دیگر آن را شیک، مدرن، متجددانه و روشنفکرانه جلوه دهند! مانند این که به رقاصیخانه بگویند: دانسینگ - به قمارخانه بگویند: کازینو، و به عرق فروشی بگویند: بار!
آتئیست را نیز جایگزی واژگانی چون: کافر و ملحد کردهاند، تا مدرن و روشن فکرانه به نظر رسد!
ب)- به جای آن که بگوید: من کافر، ملحد و مشرک میباشم، میگوید: من آتئیست هستم! درحالی که چه بسا حتی معنای آن را نمیداند!مانند کسی که عقل خود را بکار نگرفته، هیچ مطالعهای نیز ندارد، لاابالی هم هست،و میگوید: من روشنفکر و متجدد هستم!
مثال: اگرچه این مثال،کامل نیست، اما در مثال نیز مناقشه نیست و برای نزدیکتر شدن ذهن بیان میشود.
فرض کنید که کسی معتقد باشد که انسان خالقی ندارد، و سپس بگوید: اگر او خالق ندارد، پس دستگاه یا خودرویی که او ساخته نیز سازندهای ندارد!. -فرض کنید بگویند: قریحۀ شعر در این شاعر، درونی است و کسی به او یاد نداده است. و نتیجه بگیرند که پس، شعری که او سروده نیز سراینده شاعر ندارد!
خالق و مخلوق : گویندۀ مدعی، حتی تفاوت خالق و مخلوق را نمیداند و سپس مبتنی بر جهل خود، استدلال نیز مینماید!
خالق به کسی میگویند که پدید آورنده است، و مخلوق به کسی می گویند که نبوده و سپس پدید آمده است؛ لذا اگر خالق خودش خالق دیگری داشته باشد که دیگر خالق نیست، بلکه او نیز مخلوق میباشد.
مخلوق بی خالق : زمین و آسمان و هر چه در آنهاست، با وجود خود نشان می دهند که هستی محض و ازلی نیستند، نبودهاند، سپس پدید آمدهاند، در حرکتند و از حالتی به حالتی دیگر متغیرند، لذا حالت پیشین آنها از بین میرود و حالت جدیدی که نداشتهاند، در آنها به وجود میآید حادث میشود؛ و به حکم عقل، علم و تجربه، هیچ چیزی خود به خود از نیستی به هستی نمیآید - هیچ حرکتی بدون مُحرک صورت نمیپذیرد - و هیچ نظم علیمانه و حکیمانهای،بدون ناظمی علیم وحکیم و قادر اندازه گذار و توانمند قوی، بر چیزی حاکم نمیگردد؛(ادامه دارد...)
- ۱۲۱
- ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط