خیال می کنم دست های تو در دست های من است

خیال می کنم دست های تو در دست های من است
و این کوره راه، همان است که به دیلمان می رسد
و یک نسیم خنک ...
از ظهور ناگهانی ابرهاست
روبه روی جنگل ایستاده ایم
روبه روی غوغای سبزیِ برگ ها
در حوالی این فصل ...
خیال می کنم ...
خیال ...
*
خواب هایم بوی تن تو را می دهد
نکند آن دورتر ها
نیمه شب
در آغوشم می گیری؟
دیدگاه ها (۱)

امنیتتمامِ آرامش خلاصه می شد در همین یک کلامِ سادهکه ما پیچی...

چشم هایم که روی پوستت غلت میزنند،فکر میکنم...خدا این رنگ را ...

دمدمه های غروبجایی درست پشت همین پنجره !که تنها دلخوشی من اس...

دستان توآغاز استبراي ديوانگي مندستان توامنيت استبراي بي قرار...

در سکوت شب، وقتی نسیم خنک از روی دریا می‌گذرد، بیشتر از همیش...

✍🏼در میان هیاهوی خیابان،من ایستاده‌ام،در میانِ تلاطمِ قدم‌ها...

هایون نفسش رو آهسته بیرون داد. کف دست‌هاش رو به زانوهاش کشید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط