در عشق زنده باید، کز مُرده هیچ ناید
در عشق زنده باید، کز مُرده هیچ ناید
دانی که کیست زنده؟ آن کو ز عشق زاید.
طبل غزا برآمد وز عشق لشکر آمد
کو رُستم سرآمد؟ تا دست برگشاید.
در عشق جوی ما را، در ما بجوی او را
گاهی منش ستایم، گاه او مرا ستاید.
هرگز چنین دلی را غصّه فرو نگیرد
غمهای عالم او را شادی دل فزاید.
هرگز چنین سری را تیغ اجل نَبُرّد
کاین سر ز سربلندی بر ساق عرش ساید.
در راه رهزنانند، آن همرهان خسانند
پای نگارکرده ، این راه را نشاید.
دانی که کیست زنده؟ آن کو ز عشق زاید.
طبل غزا برآمد وز عشق لشکر آمد
کو رُستم سرآمد؟ تا دست برگشاید.
در عشق جوی ما را، در ما بجوی او را
گاهی منش ستایم، گاه او مرا ستاید.
هرگز چنین دلی را غصّه فرو نگیرد
غمهای عالم او را شادی دل فزاید.
هرگز چنین سری را تیغ اجل نَبُرّد
کاین سر ز سربلندی بر ساق عرش ساید.
در راه رهزنانند، آن همرهان خسانند
پای نگارکرده ، این راه را نشاید.
- ۲.۰k
- ۱۰ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط