من داشتم می سوختم که تو آمدی و مرا بابت بوی خاکستر مقصر د

من داشتم می سوختم که تو آمدی و مرا بابت بوی خاکستر مقصر دانستی....
دیدگاه ها (۰)

از خودم شرمنده شدم وقتی فهمیدم زندگی یک جشن بالماسکه بود در ...

ای کاش من رو فقط همونجور که هستم دوست داشتند:) _ونسان ون گوک

بعد مرگم شعرهایم را بخوان تا بشنوی سرگذشتم تلخ‌تر از درگذشتم...

‍وقتی بی حس شم ننه اتم بیاری حسی ندارم بت

من نباید وجود می‌داشتم. تو مرا ساختی و من یک هیولام. برای هم...

هنوز به اندازه همان شب عصبانیم، همان شبی که از درد اشک می‌ری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط