قرن ها بعد
قرن ها بعد ،
نواده ای از تو ،
در جایی ،
به نواده ای از من بر میخورد . . . .
لحظه ای دلش می ریزد ،
و متعجب و منگ می گوید:
«ببخشید،من شما را قبلا ندیده ام . . . . ؟
"تحمل کردن قهر تو را ،
یک استکان بس نیست،
تسلی دادن این فاجعه ،
میخانه می خواهد..."
نواده ای از تو ،
در جایی ،
به نواده ای از من بر میخورد . . . .
لحظه ای دلش می ریزد ،
و متعجب و منگ می گوید:
«ببخشید،من شما را قبلا ندیده ام . . . . ؟
"تحمل کردن قهر تو را ،
یک استکان بس نیست،
تسلی دادن این فاجعه ،
میخانه می خواهد..."
- ۴۳۱
- ۰۸ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط