از پیرمرد اتاق ٣١٠ خانه سالمندان میپرسم

از پیرمرد اتاق ٣١٠ خانه سالمندان میپرسم

از بچه هات ناراحتی؟

میگه انتخاب خودم بود.

اونا جَوونن و حق زندگی دارن.

بعد اشکش میفته رو شلوارش.
دیدگاه ها (۱)

این را فهمیده‌ام که بیشتر ماهی‌ها، موقع پیری شکایت می‌کنند ک...

من نمیدانم قانون را که نوشته، اما می دانم هیچ قانونی نیست که...

پدرم می گفت:روی پل های هوایی در مترومقابل نیمکت هانفس های بی...

رقصم گرفته ‌بود!مثلِ درختکی در بادآن‌جا کسی نبود، غیر از منو...

مرگ بیا که زندگی مرا کشت):{☆}با لشکر غم میجنگم ...اگه تا این...

البته می زنم ش منم مکم تر

My Bubble Tea{خب بچه ها من بلخره بعد قرن ها 😂گذاشتم و این پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط