ماهها گذشته بود و جوابی نیومده بود

ماه‌ها گذشته بود و جوابی نیومده بود.
داشتم باور می‌کردم که فارست دیگه نیست تا اینکه یه شب، صدای افتادن یه نامه رو شنیدم.
دستام می‌لرزیدن وقتی پاکت رو برداشتم.
بالاخره جواب اومده بود ولی نه اون جوابی که انتظار داشتم.
دیدگاه ها (۰)

کاغذ رو باز کردم، نفسم بند اومد.هیچ نشونه‌ای از فارست نبود، ...

از جمله زیبایی های این کتاب✨

《معرفی کتاب رقبای الهی》کمدی که راز داشت، نه فقط لباساز برادر...

😭💫🔥

Part=1(one)Red moon ماه قرمز زمان:شبویو تهیونگداخل اقامتگاه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط