چنان گرفته تو را

چنان گرفته تو را
بازوان پیچکی ام .....
که گویی
از تو جدا،
نه که با تو من یکی ام ....
دیدگاه ها (۲)

عشق یک واژه ی زلال است تو باید باشیقلب من زیر سوال است تو با...

وقتی یه زن بهت میگه برو هرکاری میخوای بکنی بکن؛ اون کاری که ...

به پاییز و زمستان ربطی نداردهمین که مادربزرگ دور حوض بچرخد.....

"متون"جمع مکسر متن نیست"من" استکه "تو" را در آغوش گرفته است

ـــچونان تنت را درآغوش بگیرم که گویی پیچکی باشم سبز و چموش ،...

چنان غمگین که گویی تمام آوار های دنیا بر سر تو ریخته اَست :)...

و چنان رنجم دادی گویی اخرین دشمنت بر روی زمین بودم .

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط