عقل و دل روزی ز هم دلخور شدند

عقل و دل روزی ز هم دلخور شدند
هردو از احساس نفرت پر شدند
دل به چشمان کسی,وابسته بود
عقل از این بچه بازی خسته بود
حرف حق با عقل بود اما چه سود
پیش دل حقانیت مطرح نبود
دل به فکر چشم مشکی فام بود
عقل آگاه از خیال خام بود
عقل با او منطقی رفتار کرد
هرچه دل اصرار,عقل انکار کرد
کشمکش ها بینشان شد بیشتر
اختلافی بیشتر از پیشتر
عاقبت عقل از سر عاشق پرید
بعد از آن چشمان مشکی را ندید
تا به خود امد بیابانگرد بود
خنده بر لب از غم این درد بود...
دیدگاه ها (۱۱)

سلام برهمگی دوستان

دوست که باشیفرقی نمی کند که زن باشی یا مرد!دور باشی یا نزدیک...

!!خخخخخخ!!مهربونیش گل کرده

سبحانک یا لا اله الا انت،الغوث الغوث خلصنا من النار یارب خدا...

💠متن نامه پدرانه و بسیار محبت آمیز حجت الاسلام قرائتی به دخت...

عقل و دل روزی ز هم دلخور شدند هردو از احساس ...

عقل و دل روزی ز هم دلخور شدند هردو از احساس ...

عقل و دل روزی ز هم دلخور شدند/هردو از احساس نفرت پر شدند/دل ...

عقل و دل روزی ز هم دلخور شدند/هردو از احساس نفرت پر شدند/دل ...

عقل و دل روزی ز هم دلخور شدندهردو از احساس نفرت پر شدنددل به...

عقل و دل روزی ز هم دلخور شدندهردو از احساس نفرت پر شدند....د...

عقل و دل روزی ز هم دلخور شدندهردو از احساس نفرت پر شدند....د...

عقل و دل روزی ز هم دلخور شدندهردو از احساس نفرت پر شدند....د...

عقل و دل روزی ز هم دلخور شدندهردو از احساس نفرت پر شدند....د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط