همیشه برعکس عمل کردم

همیشه برعکس عمل کردم
الان میفهمم اشتباه کردم
پنجمین دفتر خاطراتمو ک شرو کردم ب نوشتن
دفتر اولو برداشتم و شرو کردم ب ورق زدن
چقدر دغدغه ها شبیه تفریح بود
چقدر مغز ها کوچیک بود
چقدررررر میشد با چیزای کوچیک خوشحال بود
با بستنی کیم ک نصفیامون بش میگفتیم بستنی پونصدی با بابا تا سر کوچه رفتن
وقتی مامان برامون قصه میگفت
وقتی دلمون خوش بود به تابستون پنج شنبه ها ک فیتیله ببینیم
تلویریونای قدیمی ک صداش رو یک بود انگار صداش رو ده بود همش ی چشممون ب بابا بود ک خوابه ی چشممون ب تلویزیون
ذوق میکردیم برا پارک و غذایی ک مامان میپخت و قد کشیدنمون جلوی آینه
خب حالا بزرگ شدیم:)))
الان!!!
الان بزرگ شدیم چیییی شد؟؟؟ هیچی فقط فهمیدیم دنیای ادم بزرگا دنیای ادمای عاقل خیلی کثیف و پوچه
خلاصه ب وسطای دفتر ک رسیدم خندم گرف ی جایی نوشته بودم خدایا اگ من ریاضیمو شونزده ب بالا شم بخدا دختر خوبی میشم ب بچگی خودم خندیدم حتی یادم نبود کی ب چی خندیده بودم
میشد بچگی کرد میشد بچه موند ولی همش دنبال این بپدم بزرگ شم همش دنبال این بودم جدی بگیرنم تو جمعا نظر من براشون مهم باشه دوستای زیادی داشته باشم دقیقا از چند سال بعدش پرت شدم تو دنیایی ک رنگین کمونش سیاه سفید بود رنگ مورد علاقم از بنفش و سبز و ارتشی به مشکی تبدیل شد مخاطبینمو از سیصد تا رسوندم به سیزده تا درد میدونی چیه؟ درد دقیقا اونجاس ک از ی ادم اجتماعی
ی ادم درونگرا ساخته بشه حرف نزدن درد داره جلو اشکاتو نتونی بگیری درد داره بخندی و قلبت تیر بکشه درد داره....
دیدگاه ها (۰)

Love you پارت نهم«هرموقع کنار علامت اسمشون نقط گزاشتم یعنی ...

معرفی نامهمن سوجین یه دختر۲۳ساله من بعد پدرم بزرگترین مافیای...

پارت ۲ @, دخترم صد بار گفتم نه نه نه × بـــ...ا ششه× ولی من ...

وقتی برای چهارشنبه سوری میاریشون ایران

وقتی دوست صمیمی BTS هستی و میرید اسکی رو یخ

P3ویو کیسوکه:از اتاق اومد بیرون از اونجایی ک من تو خونه زیاد...

پآرت ⁶یونگی: چیه توبمن زل زدی (با خنده لثه ایی) نوا: نبابا ی...

پارت 13رمان ✨عشق مدرسه ای🇰🇷هیونجین: ملکه قلبم بغض نکن رسیدیم...

در جست و جوی رستگاریپارت چهارمهعب سعی کردم چیزای رو ک نوشتم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط