پارت 4 دلباخته

پارت 4 دلباخته
(ویو تهیونگ)
ا. ت واقعا خوشگل شده بود و سعی کردم که حرفم رو بهش بگم که گفتم
بعدش باهم رفتیم سوار ماشین شدیم رفتیم سمت اون مکانی که مراسم توش برگزار میشد
_ببین دختر جون
+ا. ت هستم
_هرچی اونجا به هیچ پسری نزدیک نمیشی حتی به دوستای خودم
+چرااا
_چون همشون هرزن
+ا.هوم
رسیدیم دست ا. ت رو گرفتم رفتیم تو
(ویوا.ت)
یه عمارت خیلی بزرگ بود داخلش تم نیلی بود چقدر خوش سلیقه هستن اینا جررر
همه تعضیم کوتاهی به تهیونگ کردن
رفتیم نشستیم سر میزی که دوستا ی تهیونگ بودن همون پسرای تو رستوران(اعضای بی تی اس)
یه پسر از تو جمع بلند شد که اسمش جین بود
جین:تو با این قرار میزاری این همونه که تو رستوران باهامون دعوا گرفته بود
_میدونم بعدا برات تعریف میکنم این به عنوان دوس دخترم اومده مگرنه بردمه از پدرش تو قمار خریدمش
شوگا:بابات قمار بازه
+آره مثل تو(پرو)
شوگا:من قمار باز نیستم
نامجون :این یه بیچاره بیکاره که ثروتشم از ننه باباش به حرس رسیده
+اصلا که اینطوره قمار باز بودن اصلا خوب نی
کوک :خوبه بابای تو هم قمار بازه
+می گفته من از بابام خوشم میاد
_بسه این همه بحث نکنید هرکی هر جور بخواد زندگی میکنه
[فلش بک بعد پایان مراسم خونه]
رسیدیم خونه رفتم اتاقم واز تو کمدم یه لباس برداشتم و پوشیدم(اسلاید 2)
بعدش رفتم پایین رو مبل تهیونگ بود
_ا. ت بیا اینجا
+بله ارباب کاری داشتین
_برو از اجوما یه جام شراب بگیر
+چشم
+اوجونا
£بله دخترم
+ارباب جام شراب میخواد
£بیا بردار
+ممنون
برداشتم و با یه لیوان رفتم سمتش بهش دادم و گفتم کاری ندارید گفت نه راست برو اتاقت و بخوام ساعت حدود شب بو و من نخوابیده بودم و با گوشی ور میرفتم
که یهو در با شتاب باز شد
اون تهیونگ بود
+ارباب اینجا چه می‌کنید
*************************
حمایت یادتون نره!
#فیک
#سناریو
#بلک_پینگ
دیدگاه ها (۵)

پارت 5 دلباختهــــ+ارباب اینجا چکار میکنید_ن.. نظرت دربارهـ ...

پارت 6 دلباختهـیهو بغضم ترکید رفتم سمت اتاقم کلی گریه مردم ب...

اسلاید 1 اتاق ا. تاسلاید 2 اتاق تهیونگاسلاید 3 داخل عمارت ته...

پارت 3 دلباخته(اسلاید دو لباس ا. ت برای رفتن به خونه تهیونگ)...

بچها جون کمکککک

#پارت۱۷رییس مافیایی من⛓🖤❤️‍🔥آمد جلو و بغلم کرد تهیونگ: ببخش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط