فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟦
فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟦
دوباره سرش رو تکون داد تا از افکارش بیرون بیاد، تیشرت سفید رو برداشت و پوشید، همونظورکه یونگی گفته بود خیلی براش بزرگ بود اصلا نیازی به شلوار هم نبود، ترقوه هاش هم معلوم میشد و باعث خجالتش میشد و شلوارش رو در اورد و شلوارک سفیدی که تا بالای زانوش بود رو پوشید و به سمت تخت رفت و گوشیش رو برداشت و وقتی روشنش کرد 34 تماس از دوستش سوهو داشت هوفی کشید و بهش پیامی داد
« سوهو هیونگ فردا بهت زنگ میزنم و همه چیز رو توضیح میدم »
و بلافاصله بعد سوهو جواب داد، انگار منتظر پیامی از طرف جیمین بود
« جیمینه احمق فکر کردم مردی همین الان باید بهم توضیح بدی »
« الان نمیتونم زنگ بزنم یونگی خوابه »
« یونگی دیگه کیه؟ »
« فردا بهت میگم باشه؟ »
« خیلی خب باشه پسره ی احمق برو بگیر بکپ »
« باشه ( ایموجی خنده ) »
بعدش گوشیشو خاموش کرد و کمتر از دو دقیقه خوابش برد
******
- جیمین شی بیدار شو بیا صبحونه
جیمین از توی اتاقش صدای یونگی رو شنید و سریع بیدار شد و در رو باز کرد و گفت
- الان میام
رفت سمت دستشویی و کارای لازم رو کرد و بیرون و بعدش به سمت اشپزخونه رفت که بوی خوبی بینیش رو قلقلک داد
- سلام یونگی هیونگ صبحت بخیر
یونگی که مشغول اشپزی بود به سمت جیمین برگشت و با دیدن جیمین توی اون لباس خیره شد بهش، اون پاهای سفیدش، ترقوه های براقش و برجسته اش یونگس رو به جنون میرسوند، دستاز نگاه کردن به پسرک برداشت دوباره شروع به اشپزی کرد..
حمایت؟؟ 💋😭
#جونگکوک #کوک #جیمین #نامجون #تهیونگ #وی #جین #شوگا #یونگی #جیهوپ #فیک_بی تی_اس #بی_تی_اس #یونمین #تهکوک #نامجین #فیک_یونمین #بنگتن
دوباره سرش رو تکون داد تا از افکارش بیرون بیاد، تیشرت سفید رو برداشت و پوشید، همونظورکه یونگی گفته بود خیلی براش بزرگ بود اصلا نیازی به شلوار هم نبود، ترقوه هاش هم معلوم میشد و باعث خجالتش میشد و شلوارش رو در اورد و شلوارک سفیدی که تا بالای زانوش بود رو پوشید و به سمت تخت رفت و گوشیش رو برداشت و وقتی روشنش کرد 34 تماس از دوستش سوهو داشت هوفی کشید و بهش پیامی داد
« سوهو هیونگ فردا بهت زنگ میزنم و همه چیز رو توضیح میدم »
و بلافاصله بعد سوهو جواب داد، انگار منتظر پیامی از طرف جیمین بود
« جیمینه احمق فکر کردم مردی همین الان باید بهم توضیح بدی »
« الان نمیتونم زنگ بزنم یونگی خوابه »
« یونگی دیگه کیه؟ »
« فردا بهت میگم باشه؟ »
« خیلی خب باشه پسره ی احمق برو بگیر بکپ »
« باشه ( ایموجی خنده ) »
بعدش گوشیشو خاموش کرد و کمتر از دو دقیقه خوابش برد
******
- جیمین شی بیدار شو بیا صبحونه
جیمین از توی اتاقش صدای یونگی رو شنید و سریع بیدار شد و در رو باز کرد و گفت
- الان میام
رفت سمت دستشویی و کارای لازم رو کرد و بیرون و بعدش به سمت اشپزخونه رفت که بوی خوبی بینیش رو قلقلک داد
- سلام یونگی هیونگ صبحت بخیر
یونگی که مشغول اشپزی بود به سمت جیمین برگشت و با دیدن جیمین توی اون لباس خیره شد بهش، اون پاهای سفیدش، ترقوه های براقش و برجسته اش یونگس رو به جنون میرسوند، دستاز نگاه کردن به پسرک برداشت دوباره شروع به اشپزی کرد..
حمایت؟؟ 💋😭
#جونگکوک #کوک #جیمین #نامجون #تهیونگ #وی #جین #شوگا #یونگی #جیهوپ #فیک_بی تی_اس #بی_تی_اس #یونمین #تهکوک #نامجین #فیک_یونمین #بنگتن
- ۱۹۱
- ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط