«پارت پنجم ». آرزوی من »

«پارت پنجم ». آرزوی من »

صبح از خواب بیدار شدم به خاطر آرایش ریمل ها ریخته بود روی صورتم یه وضعیت خنده دار درست کرده بود لحظه ای جلوی آینه ایستادم یاد دیروز افتادم هیچ وقت فکرش و نمی‌کردم اونجوری و توی اون وضعیت برای اولین بار ببینمش مثل همیشه جذاب شده بود و خوشتیپ رفتم توی دست شویی و صورتم و شستم و رفتم بیرون از اونجایی که هنوز چند مدت مونده بود تا شروع دانشگاه باید به کاری پیدا میکردم که بتونم یه مقدار پول پس انداز کنم پس راه افتادم و رفتم بیرون سمت هر جایی که نیاز به یک نفر داشتند رفتم هیچ کدوم قبول نمیکردن چون سابقه ی کار نداشتم سمت یه رستوران رفتم و گفتم آشپزیم خوبه و میتونم غذا های متفاوتی براتون درست کنم و گفتن که فردا بیام و آزمون بدم اگه قبول میشد می‌تونستم به عنوان آشپز کار کنم تشکر کردم و رفتم پارک نزدیک رستوران نشستم چقدر هوا خوب بود چقدر برای رسیدن به این لحظه تلاش کرده بودم خدا شکرت همیشه کمکم کردی قول میدم بنده ی خیلی خوبی باشم یه گربه کوچولو اومد و خودشو لوس کرد و به نام می‌پیچید یه نگاه بهش کردم
+آییییییییی تو چقدر نازییییییی...... بیا اینجا ببینم
گربه رو بلند کردم و یه نگاه بهش کردم و یاد گربه ی کوچولوی خودم افتادم که تو بچگی داشتم و مجبور شدم ‌بدم به یه نفر دیگه
دست کشیدم به سرش و معلوم بود گرسنش بود
+ پیشی همین جا صبر کن الان میام باشه ؟ ( بنده خدا پیشی اینجوریه که چی میگی دلقک مگه من میفهمم چی میگی ؟)
دور و برم و نگاه کردم و یه جعبه پیدا کردم گذاشتمش تو جعبه و رفتم سمت سوپرمارکت و یه شیر و سرنج گرفتم و حساب کردم و برگشتم و جعبه رو باز کردم که شروع کرد به میومیو کردن سرنج و کردم تو شیر و دادم بهش بخوره 😭😭😭 یکم با خودم فکر کردم اگه میشد با خودم ببرمش توی هتل گیر که نمی‌دن که ؟
پیشی و با خودم برداشتم و با خودم بردمش سمت دامپزشکی و تمام کار های حیاتی و رو براش انجام دادن و واکسن زدن بعدش هم از اون طرف رفتم پت شاپ و وسایلی مثل ظرف خاک و غذا و بستنی مخصوص و غذا وناخن گیر و برس و.....
اومدم بیرون و زنگ مشاورم زدم
مشاور : سلام
+ سلام شرمنده میخواستم بپرسم ماشینم که بهتون گفتم و چکار کردید
مشاور : تا پس فردا میرسه به دستتون
+ ممنونم
خداحافظی کردم و مجبور شدم ماشین بگیرم و رفتم سمت هتل بدون اینکه کسی بفهمه رفتم داخل اتاقم و پیشی و از تو جعبه ای که برای خوابیدنش گرفته بودم آوردم بیرون
+ الهی بمیرم چه بی حال شدی ببخشید مجبور بودم برای اینکه مریض نشی واکسن بزنم برات
خیلی بی حال شده بود
تمام وسایلش و گذاشتم توی حموم چون بزرگ بود مثل ظرف خاک و اینا و برگشتم و یه غذا از رستوران هتل سفارش دادم باید آماده میشدم که فردا برم برای آزمون آشپزی بعد شام رفتم و یه سر به پیشی زدم که هنوز بی حال خوابیده بود توی جای خوابش بخدا عذاب وجدان گرفتم رفتم بالا سرش و دست کشیدم سرش و کلی قربون صدقش رفتم و تمام کار های نظافتش و انجام داده بودن و برای همین بچم بوی بهشت میداد آروم داروی های که داده بودن رو بهش دادم و رفتم بخوابم که صبح زود باید بیدار میشدم و میرفتم

--------------------
عزیزانم شرمنده واقعا معذرت می‌خوام بابت این که دیر گذاشتم حمایت کنید لطفاً سعی میکنم دیگه حداقل شب به شب بزارم ♥️♥️♥️♥️
دیدگاه ها (۰)

«پارت چهارم». «آرزوی من»تماس برقرار شد وشرو...

«پارت سوم ». «آرزوی من » حالا شدم اون چیزی که به...

پارت اول تنها شرور ویو ا.ت تو خواب نازم بودم که یک صدایی تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط