باز دلتنگ توام میل بیابان دارم

باز دلتنگ توام میل بیابان دارم

امشب اندازۀ صحرای تو باران دارم



کوه آتش به دلم هیچ، کسی می‌داند

که من از داغ تو در سینه چه پنهان دارم؟!



آه، بیدار کن از خواب گران دریا را

که من آشفته‌ام امشب سر طوفان دارم



رفته‌ای می‌رسد از راه، غمت دور و دراز

بی تو با این دل بی‌حوصله مهمان دارم


تو گل و سبزه‌ای و بوی بهاران داری

من خسته همۀ سال زمستان دارم


سر من را به خدا شانۀتان مختصر است

دلی از خاطرۀ دوست پریشان دارم...

غزلی از راضیه رجایی
دیدگاه ها (۱)

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

پارت ۵۲صدایِ باز شدنِ درِ اصلیِ عمارت، مثلِ یک پتکِ سنگین تو...

«مهمان ناخوانده»بارون شدیدی می‌بارید و خیابون‌های شهر تقریبا...

پارت : 19 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*یک ساعت بعد، استادیوم تقر...

پارت هفتمشینیچیرو سر سفره شما نشسته بود و سرشو آورد بالا و ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط