کله پوک صورتی
کله پوک صورتی✨️
پارت ۲۷
اینطوری شد که هر ۴ تاشون دیر رسیدن سرکلاس
مدرسه ساعت ۲ تموم شده بود
امیل:وای جناب دامیان مشخصه که خیلی خیلی ذوق دارین برای رفتن با مامانتون
ایون : درسته کبکتون خروسه
دامیان : نخیر اینطور نیست
انیا رفت جلوی دامیان
انیا : هه انیا هم خیلی خوش حاله
دامیان : تو چی میگی این وسط جوجه
ایون: ولش کنید جناب دامیان دوباره دیر میرسید
دامیان :اوع آره درسته
دامیان توی ذهنش :بعدا به حسابت میرسم میگو
انیا : یا جوجه یا میگو
دامیان توی ذهنش : دهنتو ببند
دامیان : بیاین بریم باید برم حاضر شم
دامیان رفت حاضر شه
بکی رو به انیا : هی انیا جونم اون جدی نمیدونه که تو با خاله یور هم قراره باهم برین بیرون این هیجان انگیزه راستی اون چیز هایی که بهت یاد دادم و یادته همین حالا توضیح بده
انیا :ولی دیر میشه ها
بکی: ما تورو میرسونیم
انیا :آها مثلا
فلش بک به زنگ تفریح
بکی: خب انیا جون نگاه کن تو برای نزدیک شدن به دامیان باید این کارارو کنی معمولا این کارارو مرد ها برای زن ها میکنن ولی خب تو باید یک کاری کنی لای موهای دامیان کلی برگ بریزه
انیا :خب
بکی :اما دامیان نباید بدونه که اون برگ هارو تو ریختی تو سرش بعدش با دستات از لای سر دامیان برگ هارو در میاری
انیا : اع این عالیه اما من این همه برگ و از کجا بیارم
بکی : صبر کن یک ایده ی باحال تردارم آها باید باهم دیگه بستنی بخورین بعد باید دور دهنت و بستنی کنید از عمد نه فقط یک گوشه ی دهنت بچسبه بعد و اععع دستمال ندارم بعد مطمعا باش دامیان میاد پاکش میکنه هیج مرد عاشقی در برابر این مقاومت نمیکنه
انیا : همه بکی این عالیه اما من گفتم دوست نه عاشق
بکی : اگه امکان اسن کارو انجام داو یعنی عاشقته مطمعا باش
انیا : بادوم زمینی دور دهن میچسبه
بکی :وای کاشکی منم اونجا بودم اه کهی
انیا : دیگه چی داری برام رو کنی
بکی : بازم هست
و بکی کلی چرت و پرت به انیا یاد داد
زمان حال :
انیا : آره انیا اموزش های بکی وخوب یادشه بیا بریم
بکی : باشه
بکی انیا و رسید خونشون
بکی : هی انیا موفق باشی
انیا : انیا همیشه موفقه 《آره جون خودت》
انیا و بکی خداحافظی کردن
اما یکدفعه بکی گفت :آها انیا جونم لوید جونم خونست
انیا : نه اون با مامانم ازدواج کرده
بکی : باشه من امروز میخوام تورو تو خوشگل ترین حالت درست کنم
انیا : اگه میخوای بیای خونمون که من و عین مدگی ها کنی باید لباس راحتی داشته باشی
بکی : اتفاقا با خودم آوردم
مارتا : خانم انیا از قبل این ها برنامه ریزی شده بود
انیا بکی رفتن داخل
یور : او خوش اومدی بکی پس میخوای انیا دو مثل مدلینگ ها کنی خوبه من خیلی چیز میز راجب خوشگلی نمیدونم
بکی :آره
یور : اما واسیه جی میخواس انیا رو آنقدر خوشگل کنی ؟
بکی :برای دامیان
یور :ها
بکی انیا رو به کمک یور خوشگل کرد یور موهای انیا رو با اوتو صاف کرد و داد پشت گوشش
و بکی بهترین لباس هارو برآب انیا قبول کرد
یور هم رفت آماده شد
بکی :خوب میخواین برسونیمتون
یور : اگه اشکالی نداشته باشه .
بکی : پس بپرین بالا
انیا یور سوار شدن و بکی اونارو به پاساژ رسوند
ویو دامیان :
ایون: ارباب زود باشین جیوز اومد
دامیان : من که حاضر شدم رفتم که رفتم
دامیان در ماشین و باز کرد و مامانشو دید
ملیندا: بیا سوار شو پسرم
دامیان : بله مادر
دامیان توی ذهنش :وای باورم نمیشه که دارن بت مامانم میرم بیرون
گوشی ملیندا زنگ خورد :اوع یورعه
دامیان : یور؟
ملیندا : الو سلام یور تو و انیا رسیدین پاساژ
یور : تقریبا رسیدیم هنوز مونده
ملیندا : او که اینطور ما هم تازه حرکت کردیم
یور : آها باشه
ملیندا : باشه تو پاساژ میبینمت
تلفن و قطع کرد
دامیان : مامان کی بود
ملیندا : دوستم یور مامان همکلاسیت انیا بهت نگفتم قراره باهم بریم خرید
دلمیان : هاا مادر بی ادبی و ببخش ولی من با اون صورتی نمیام بیروون
جیوز از پشت فرمون یک خنده ی ریز زد
ملیندا : دامیان این یک دعوای بچگونه اس بی ادبی حساب نمیشه
اون ها هردو باهم رسیدن به پاساژ
ملیندا :او سلام یور
یور : ملیندا
ذهن دامیان : پس این میگو صورتی درست میگفت مامانمون باهم دوستن
انیا :دیدی همیشه حق با انیاست
دامیان :بارم که تو ای بابا من بدبخت هر جا میرم توی صورتی هم باید اونجا باشی
انیا او آره سرنوشت انیا و پسر دوم بهم گره خورده 《این جیز هایی که بکی بهم یاد داده》
دامیان سرخ میشه
یور : اع انیا این حرف هارو کی بهت یاد دادهههه
انیا : بکی
........................
خوب ببخشید کم بود کلاس آنلاین دارم
پارت ۲۷
اینطوری شد که هر ۴ تاشون دیر رسیدن سرکلاس
مدرسه ساعت ۲ تموم شده بود
امیل:وای جناب دامیان مشخصه که خیلی خیلی ذوق دارین برای رفتن با مامانتون
ایون : درسته کبکتون خروسه
دامیان : نخیر اینطور نیست
انیا رفت جلوی دامیان
انیا : هه انیا هم خیلی خوش حاله
دامیان : تو چی میگی این وسط جوجه
ایون: ولش کنید جناب دامیان دوباره دیر میرسید
دامیان :اوع آره درسته
دامیان توی ذهنش :بعدا به حسابت میرسم میگو
انیا : یا جوجه یا میگو
دامیان توی ذهنش : دهنتو ببند
دامیان : بیاین بریم باید برم حاضر شم
دامیان رفت حاضر شه
بکی رو به انیا : هی انیا جونم اون جدی نمیدونه که تو با خاله یور هم قراره باهم برین بیرون این هیجان انگیزه راستی اون چیز هایی که بهت یاد دادم و یادته همین حالا توضیح بده
انیا :ولی دیر میشه ها
بکی: ما تورو میرسونیم
انیا :آها مثلا
فلش بک به زنگ تفریح
بکی: خب انیا جون نگاه کن تو برای نزدیک شدن به دامیان باید این کارارو کنی معمولا این کارارو مرد ها برای زن ها میکنن ولی خب تو باید یک کاری کنی لای موهای دامیان کلی برگ بریزه
انیا :خب
بکی :اما دامیان نباید بدونه که اون برگ هارو تو ریختی تو سرش بعدش با دستات از لای سر دامیان برگ هارو در میاری
انیا : اع این عالیه اما من این همه برگ و از کجا بیارم
بکی : صبر کن یک ایده ی باحال تردارم آها باید باهم دیگه بستنی بخورین بعد باید دور دهنت و بستنی کنید از عمد نه فقط یک گوشه ی دهنت بچسبه بعد و اععع دستمال ندارم بعد مطمعا باش دامیان میاد پاکش میکنه هیج مرد عاشقی در برابر این مقاومت نمیکنه
انیا : همه بکی این عالیه اما من گفتم دوست نه عاشق
بکی : اگه امکان اسن کارو انجام داو یعنی عاشقته مطمعا باش
انیا : بادوم زمینی دور دهن میچسبه
بکی :وای کاشکی منم اونجا بودم اه کهی
انیا : دیگه چی داری برام رو کنی
بکی : بازم هست
و بکی کلی چرت و پرت به انیا یاد داد
زمان حال :
انیا : آره انیا اموزش های بکی وخوب یادشه بیا بریم
بکی : باشه
بکی انیا و رسید خونشون
بکی : هی انیا موفق باشی
انیا : انیا همیشه موفقه 《آره جون خودت》
انیا و بکی خداحافظی کردن
اما یکدفعه بکی گفت :آها انیا جونم لوید جونم خونست
انیا : نه اون با مامانم ازدواج کرده
بکی : باشه من امروز میخوام تورو تو خوشگل ترین حالت درست کنم
انیا : اگه میخوای بیای خونمون که من و عین مدگی ها کنی باید لباس راحتی داشته باشی
بکی : اتفاقا با خودم آوردم
مارتا : خانم انیا از قبل این ها برنامه ریزی شده بود
انیا بکی رفتن داخل
یور : او خوش اومدی بکی پس میخوای انیا دو مثل مدلینگ ها کنی خوبه من خیلی چیز میز راجب خوشگلی نمیدونم
بکی :آره
یور : اما واسیه جی میخواس انیا رو آنقدر خوشگل کنی ؟
بکی :برای دامیان
یور :ها
بکی انیا رو به کمک یور خوشگل کرد یور موهای انیا رو با اوتو صاف کرد و داد پشت گوشش
و بکی بهترین لباس هارو برآب انیا قبول کرد
یور هم رفت آماده شد
بکی :خوب میخواین برسونیمتون
یور : اگه اشکالی نداشته باشه .
بکی : پس بپرین بالا
انیا یور سوار شدن و بکی اونارو به پاساژ رسوند
ویو دامیان :
ایون: ارباب زود باشین جیوز اومد
دامیان : من که حاضر شدم رفتم که رفتم
دامیان در ماشین و باز کرد و مامانشو دید
ملیندا: بیا سوار شو پسرم
دامیان : بله مادر
دامیان توی ذهنش :وای باورم نمیشه که دارن بت مامانم میرم بیرون
گوشی ملیندا زنگ خورد :اوع یورعه
دامیان : یور؟
ملیندا : الو سلام یور تو و انیا رسیدین پاساژ
یور : تقریبا رسیدیم هنوز مونده
ملیندا : او که اینطور ما هم تازه حرکت کردیم
یور : آها باشه
ملیندا : باشه تو پاساژ میبینمت
تلفن و قطع کرد
دامیان : مامان کی بود
ملیندا : دوستم یور مامان همکلاسیت انیا بهت نگفتم قراره باهم بریم خرید
دلمیان : هاا مادر بی ادبی و ببخش ولی من با اون صورتی نمیام بیروون
جیوز از پشت فرمون یک خنده ی ریز زد
ملیندا : دامیان این یک دعوای بچگونه اس بی ادبی حساب نمیشه
اون ها هردو باهم رسیدن به پاساژ
ملیندا :او سلام یور
یور : ملیندا
ذهن دامیان : پس این میگو صورتی درست میگفت مامانمون باهم دوستن
انیا :دیدی همیشه حق با انیاست
دامیان :بارم که تو ای بابا من بدبخت هر جا میرم توی صورتی هم باید اونجا باشی
انیا او آره سرنوشت انیا و پسر دوم بهم گره خورده 《این جیز هایی که بکی بهم یاد داده》
دامیان سرخ میشه
یور : اع انیا این حرف هارو کی بهت یاد دادهههه
انیا : بکی
........................
خوب ببخشید کم بود کلاس آنلاین دارم
- ۳۵.۰k
- ۲۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط