PART

𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.
PART³⁶

(سوآ+)(جین–)(دکتر✧)(پرستار£)
همه به سمت دکتر میرن
–دکتر چی شد؟
✧خوشبختانه عمل موفقیت آمیز بود ولی همسرتون هنوز بیهوشه،لطفا فقط شما به دفترم بیاید تا باهاتون صحبت کنم
جین همراه با دکتر می‌ره و دکتر پشت میز خودش میشینه و جین روی صندلی رو به روش
✧خب همون‌طور که قبلا براتون توضیح دادم همسرتون دیگه رحم ندارن و این یعنی دیگه قرار نیست پر.یود بشن یا دیگه نمیتونن باردار بشن ولی هنوز دچار یائسگی نمیشن چون ت.خ.م.دان ها سرجاشونن و نیاز نبود خارجشون کنیم و اینکه هنوز میتونید رابطه داشته باشید و مانعی وجود نداره ولی توصیه میکنم بهتون تا یک ماه مواظب همسرتون باشید و نزارید چیز های سنگین رو بلند کنه چون اصلا براش خوب نیست و تا وقتی خوب نشده رابطه نداشته باشید و اینکه ممکنه همسرتون دچار افسردگی بشه پس لطفاً ازش حمایت کنید و نزارید حس کنه که تنهاست و حتما بهش یادآوری کنید مسکن هاش رو سرموقع بخوره
–ممنون دکتر...حالش خوب میشه درسته؟(نگران)
✧البته فقط زمان بره
جین سر تکون میده و از اتاق دکتر خارج میشه و می‌ره پیش بقیه که پرستار از اتاقی که سوآ داخلش بود میاد بیرون
£ ایشون به هوش اومدن
همه میرن داخل و دور تخت سوآ جمع میشن و جین سوآ رو بغل می‌کنه و سوآ متقابلاً این کار رو می‌کنه
–یاااا خیلی نامردی!چرا بهم نگفتی؟(جین با صدایی که سعی داشت بغضش رو نگه داره میگه)
+هی بهم نگاه کن من حالم خوبه!
–دروغ میگی!
جین عقب می‌کشه و سوآ سکوت می‌کنه بعد پدر و مادر سوآ،سوآ رو بغل میکنن و بعد مادر جین سوآ رو بغل می‌کنه و همه از سوآ حالش رو میپرسن بعد همه از اتاق میرن بیرون تا جین و سوآ تنها بمونن ولی جین سرش پایین بود و به سوآ نگاه نمی‌کرد
+هی جین!
–...
+بهم نگاه نمیکنی؟
جین دوباره سکوت می‌کنه و دوباره نگاهش نمیکنه
+قهری؟درکم کن که نمی‌تونستم بهت بگم...
جین با عصبانیت به سوآ نگاه می‌کنه و ناخودآگاه داد میزنه بی توجه به حال سوآ
–نمیتونستی بهم بگی ها؟بهم اعتماد نداشتی؟میترسیدی ترکت کنم؟منو چی فرض کردی؟اینکه بهم نگفتی مثل خیانته!
اشک توی چشمای سوآ جمع میشه اما لبخند می‌زنه
+جین میفهم چی میگی!درکت میکنم
–نه درکم نمیکنی!اگر میکردی بهم میگفتی!(داد)
سوآ اشکی از گونه اش سرازیر میشه اما سریع با پشت دستش پاکش می‌کنه و دوباره لبخند میزنه و با لحن آرومش شروع به صحبت میکنه
+چطور میتونستم بهت بگم؟اگر بهت میگفتم قطعا بیخیال بچه دار شدن می‌شدی...نمی‌تونستم ببینم که از رویات می‌گذری...در ضمن من هم دوست داشتم مادر بشم حتی اگر به این معنا بود که عضوی از بدنم رو از دست بدم
سوآ ادامه میده و سعی می‌کنه بحث رو عوض کنه
+تازه از دست دادن رحم زیاد تاثیر منفی توی زندگیم نداره بلکه باعث شد از اون درد هرماهه قا..ع..دگیم خلاص بشم،و اینکه فکر نکنم دیگه بخوایم بیشتر از دوتا بچه داشته باشیم...خودت گفتی فقط دوتا بچه میخواستی
جین کمی با حرف سوآ نرم شده بود ولی هنوزم عصبانی و ناراحت بود و بلند شد از اتاق رفت بیرون و سوآ چیزی نگفت و فقط نگاه کرد...سوآ وقتی مطمئن شد جین رفته اشکاش شروع کردن به ریختن به هر حال این خود سوآ بود که درد رو تحمل کرده بود و اینکه جین اینطوری توی این شرایط سر سوآ داد کشیده بود با اینکه دکتر گفته بود سوآ نیاز داره یه نفر درکش کنه و حمایتش کنه همون لحظه پرستار با بچه های تو آغوشش وارد اتاق میشه
£همسرتون...رفتن؟
+برمیگرده
سوآ اشکاش رو پاک می‌کنه
£حالتون خوبه؟میخواید دکتر رو صدا کنم؟
+حالم خوبه ممنون نیاز نیست دکتر رو صدا کنید...بچه ها رو میتونم ببینم؟
£البته،تازه بیدار شدن و فکر کنم گرسنه ان،میخواید اولین شیردهی تون رو تجربه کنید
+اوهوم
پرستار بچه ها رو به سوآ میده و سوآ به چهرشون خیره میشه
+خوشگلن...
سوآ با کمک حرف های پرستار مشغول شیر دهی میشه و بعد پرستار سوآ رو با بچه هاش تنها می‌زاره و می‌ره...

ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسم‌گر قلم)
دیدگاه ها (۶)

𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.PART³⁷...

𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.PART³⁸...

𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.PART³⁵...

𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡. PART³...

𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.PATT²⁹...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط