از دخترک فال فروشی پرسیدند : چه میکنی؟

از دخترک فال فروشی پرسیدند : چه میکنی؟
گفت : از حماقت مردم لقمه نانی در می آورم.
پرسیدند : چگونه؟
گفت : من در امروز خود مانده ام ، و مردم فردایشان را از من سراغ میگیرند.
دیدگاه ها (۱)

هر چه کردی به دلم ، ... باز تو را بخشیدمبا زبان زخم زدی ، .....

هَــر وَقــت بایِـه↲دُخــــتـَـــر↳بِگــو بِخَــــند کَــردی...

' پیرمردی هر روز تومحله پسرکی رو با پای برهنه می دید که با ت...

بفرماید قهوهههههه

دخترک بیشتر ناخون اش را در پشت دستش فشار داد و آروم گفت : نه...

پارت: ۲ : ببخشید ایا من چه کسی هستم

نه احساسی نه آرامشی در سکوت آن اتاق سفید فرو رفته بود تنها ص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط