پارت پنجم
پارت پنجم
در آغوش زندان
که ناگهان...
ویو ته
لبمو به لبش نزدیک کردم و مکی از لبش زدن
که دیدم چشماشو باز کرده خواستم سرمد بدم عقب که دستشو اورد پشته گردنم و دوباره لبامو به لباش چسبوند منم همراهی کردم بعد از چند دقیقه که تقریبا هردومون نفس کم اوردیم دستشو از پشت گردنم برداشت و سرشو برد عقب
کوک:بیبی لبات خیلی شیرین بود(با حالت خمار)
ته:به من نگو بیبی من بیبی تو نیستم(با عصبانیت کیوت)
کوک:بیبی بوی عصبانیتتم جذابه
ته:مرض بی تربیت
کوک:من بیتربیتم یا تو؟
ته:معلومه که تو اصلا چرا منو بوسیدی؟
کوک:من تورو اول بوسیدم یا تو
ته:اون اشتباه لپی بود
کوک:مطمئنی؟
ته :اره
ته :جونکوکی
کوک:جانم؟
ته:منو دوست داری؟
کوک:اگه نداشتم که با شیطونیت همراهی نمیکردم(منظورش بوسه بود)
ته:واقعا؟
کوک:معلومه بیبی بوی
ته:من خیلی بیشتر بیشتر دوستدارم(با حالت کیوت)
و بعد ته صدای جیمین رو میشنوه که داره صداش میزنه یه بوسه ی خیلی کیوت از لبه ددیش میزنه و بعد میره
ویو کوک
وای واقعا لباش شیرین بود
بی خیال دست بردار نباید عاشقش بشم فقط باید ازش استفاده کنم
بعدش یکی از نگهبان های زندان میاد(بهش میگیم ا.ت)
و کوک رو صدا میزنه
ا. ت:کوک گاشو بیا ملاقاتی داری
کوک:باشه الان میام (با حالت سرد و جدی)
و بعد کوک گا میشه و میره دنبال نگهابان و بعد به اتاق ملاقاتی ها میرسن و بله ملاقاتی دقیقا همون کسی بود که فکرشو میکرد
سلام نانایی ها 👶🏻
اینم از پارته 5 ببخشید اگه دیر شد
شرایط👇🏻
لایک:8تا
کامنت:15 تا
در آغوش زندان
که ناگهان...
ویو ته
لبمو به لبش نزدیک کردم و مکی از لبش زدن
که دیدم چشماشو باز کرده خواستم سرمد بدم عقب که دستشو اورد پشته گردنم و دوباره لبامو به لباش چسبوند منم همراهی کردم بعد از چند دقیقه که تقریبا هردومون نفس کم اوردیم دستشو از پشت گردنم برداشت و سرشو برد عقب
کوک:بیبی لبات خیلی شیرین بود(با حالت خمار)
ته:به من نگو بیبی من بیبی تو نیستم(با عصبانیت کیوت)
کوک:بیبی بوی عصبانیتتم جذابه
ته:مرض بی تربیت
کوک:من بیتربیتم یا تو؟
ته:معلومه که تو اصلا چرا منو بوسیدی؟
کوک:من تورو اول بوسیدم یا تو
ته:اون اشتباه لپی بود
کوک:مطمئنی؟
ته :اره
ته :جونکوکی
کوک:جانم؟
ته:منو دوست داری؟
کوک:اگه نداشتم که با شیطونیت همراهی نمیکردم(منظورش بوسه بود)
ته:واقعا؟
کوک:معلومه بیبی بوی
ته:من خیلی بیشتر بیشتر دوستدارم(با حالت کیوت)
و بعد ته صدای جیمین رو میشنوه که داره صداش میزنه یه بوسه ی خیلی کیوت از لبه ددیش میزنه و بعد میره
ویو کوک
وای واقعا لباش شیرین بود
بی خیال دست بردار نباید عاشقش بشم فقط باید ازش استفاده کنم
بعدش یکی از نگهبان های زندان میاد(بهش میگیم ا.ت)
و کوک رو صدا میزنه
ا. ت:کوک گاشو بیا ملاقاتی داری
کوک:باشه الان میام (با حالت سرد و جدی)
و بعد کوک گا میشه و میره دنبال نگهابان و بعد به اتاق ملاقاتی ها میرسن و بله ملاقاتی دقیقا همون کسی بود که فکرشو میکرد
سلام نانایی ها 👶🏻
اینم از پارته 5 ببخشید اگه دیر شد
شرایط👇🏻
لایک:8تا
کامنت:15 تا
- ۳.۹k
- ۱۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط