بعد مدت ها بهم زنگ زد
بعدِ مدت ها، بهم زنگ زد.
بدون مقدمه شروع کرد به گریه کردن. اینکه دلتنگه و از تنهایی خسته شده. اینکه نیاز داره یکی به حرفاش گوش بده.
گفت و گریه کرد.
گفت و گریه کرد ...
آروم که شد،
با یه خداحافظی آرومتر، گوشی رو قطع کرد.
قضیه ی امثال من اما فرق میکنه.
ما واسه گریه، نیازی نیست حتما کسی باشه.
اونایی که مثل من کُلی گریه بدهکارن...
اونایی که اشکایِ یواشکی،
عادتشون شده و "تنهایی"،رفیق فابشون ...
اونایی که تو اشیا،
کنار ِپنجره رو، از همه بیشتر دوست دارن ...
اونایی که خیلی وقتا،
مات میشن به یه نقطه ی دور ...
اونا ....
اونایی که همیشه لبخند میزنن
و با اشاره ی سر تایید میکنن ک همه چی خوبه
آره همونا ...
اونا خوووب میفهمن من چی میگم.
بدون مقدمه شروع کرد به گریه کردن. اینکه دلتنگه و از تنهایی خسته شده. اینکه نیاز داره یکی به حرفاش گوش بده.
گفت و گریه کرد.
گفت و گریه کرد ...
آروم که شد،
با یه خداحافظی آرومتر، گوشی رو قطع کرد.
قضیه ی امثال من اما فرق میکنه.
ما واسه گریه، نیازی نیست حتما کسی باشه.
اونایی که مثل من کُلی گریه بدهکارن...
اونایی که اشکایِ یواشکی،
عادتشون شده و "تنهایی"،رفیق فابشون ...
اونایی که تو اشیا،
کنار ِپنجره رو، از همه بیشتر دوست دارن ...
اونایی که خیلی وقتا،
مات میشن به یه نقطه ی دور ...
اونا ....
اونایی که همیشه لبخند میزنن
و با اشاره ی سر تایید میکنن ک همه چی خوبه
آره همونا ...
اونا خوووب میفهمن من چی میگم.
- ۷.۰k
- ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط