خیانت پارت اول

[خیانت] پارت اول
(از زبان ا.ت) سلام من کیم ا.ت هستم و دو ماه که با تهیونگ ازدواج کردم و خیلی هم دیگه رو دوست داریم
ولی دوستم رونا از ازدواج ما راضی نبود چون حسودیش میشد که من با تهیونگ هستم
تهیونگ وقتی از کار برمیگشت برام یه گل میخرید.
یه روز اومد مثل همیشه برام گل خریده بود بهم داد و بهش گفتم تهیونگ بسه دیگه میدونی چقدر گل میخری اینجا پر از گل شده بسه دیگه و با صورت مظلوم بهم گفت که فکر میکردم خوشحال میشی رفت یه گوشه نشست فکر کردم بهش برخورده
(از زبان تهیونگ)
بعد از این حرف ا.ت یکم ناراحت شدم و رفتم یه گوشه نشستم بعد ا.ت اومد و بهم گفت دوست دارم ددی و منو بوس کرد
دیدگاه ها (۰)

[خیانت] پارت دومبهش گفتم ددی بعد بوس کاری نکن امشب یه بچه ای...

[خیانت] پارت سوم[از زبان تهیونگ] کمی ناراحت شدم بعد رفتم خوا...

[ازدواج اجباری] پارت 14{ پارت آخر} گفتم تو اینجا چیکار میکنی...

[ازدواج اجباری] پارت 13ما خیلی ناراحت بودیم چون دوست نداشتیم...

love Between the Tides⁴⁰تهیونگ زنگ زدم به دوهی دوهی: الو دای...

⁴⁶تهیونگ: فکر این رو نکن که من بهت نمره بدم ا/ت: تهیونگ... ت...

love Between the Tides⁴²دستم گذاشتم رو ی صورتم و گریه میکردم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط