خسرو شکیبایی:

خسرو شکیبایی:
ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه، تا دهنشو باز میکرد آب میرفت تو دهنش، و نمیتونست بگه. دست کردم تو آکواریوم درش آوردم. شروع کرد از خوشحالی بالا پایین پریدن. دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو. اینقدر بالا پایین پرید، خسته شد خوابید. دیدم بهترین موقعه تا خوابه دوباره بندازمش تو آب. ولی الان چند ساعته بیدار نشده. یعنی فکر کنم بیدار شده، دیده انداختمش اون تو، قهر کرده خودشو زده به خواب...!
این داستان رفتار ما با بعضی آدمای اطرافمونه. دوسشون داریم. ولی اونارو نمیفهمیم؛ فقط تو دنیای خودمون داریم بهترین رفتار رو با اونا میکنیم..
دیدگاه ها (۳)

هرگز هرگز هرگز با فرزندانتان درد دل نكنيد. دانشمندان در امري...

بفرمااااااایید کیک منو خواهرم درست کردیم :-)

صلی الله علیک یا رسول الله(ص)

bad boyfriend season : 1part : 5ا.ت بدو بدو رفت تو اتاق فقط ...

ابلیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط