اهوی من

اهوی من
پارت ۶۴

اراد:خودشو منو برد تو اتاق
اهو چاقو اشپزخونه رو ورداشت به طرف اراد حمله ور شد
اراد:اهو جانم تو ک میدونی به غیر از تو من با کسی رفیق نمشم
اهو:بگو بعدش چیکار کردین(باداد)
اراد:فقط درحد بوس بود تروخدااا اهو بخدا من قصد خیانت بهت نداشتم
اهو:میگی یا تیک تیکت کنم(عربده)
اراد:یکم بیشتر از بوس بود
اهو:خببببب(باداد)
اراد:اخه خیلی دختر چیز بود خوشگل بود
اهو:باشه اقا اراد پس اگه اون خوشگل بوده من میرم توهم برو جای اون خوشگله
اراد:کجاااا
اهو:ازت طلاق میگیرم
اراد:تو خیلی گوه میخوری فکر کردی به همین‌راحتی
اهو:طلاقم ندی میرم گم گور میشم
اراد:برو گمشو هرجا بری من ترو پیدات میکنم فکر نکن میتونی بهم خیانت کنی هرکی بهت نگاه کن سرشو قطع میکنم برات میفرستم
اهو:تو بهم خیانت کردی توقع داری برات دست بزنم
اراد:اشتباه کردم تو ک میدونی من برات میمیرم اون گولم زد تو ابیموه چیزی ریخته بود
اهو:باشه منم خر باور کردم
اهو به طرف در رفت ک اراد با قدرتش در بست
اهو:درواکن میخوام برممممممممممم(باداد)
اراد:من نمزارم جای بری این نصف شب بیا باهام حرف بزنیم

یکدفعه اهو کنترل خودشو از دست داد با قدرتش اراد پرت کرد در وا کرد رفت
تا اراد از جاش بلند شد دیگ دیر شده بود اهو رفته بود نمتونست بیبینه کجا رفته اخه هرچی نباشه قدرت هایی اهو بیشتر بود

اراد زنگ میزنه به پارسا موضوع رو بهش میگه پارسا کلی افراد میفرسته ک اهو رو پیدا کنن و با غزل میاد خونه وقتی اراد میبینه یکی میزنه تو گوش اراد

پارسا:اهو چی کم داشت ک بهش خیانت کردی
اراد:یک جوری میگن خیانت ک انگار رفتم زن گرفتم دوتا هم بچه دارم
پارسا دوباره میزنه تو گوش اراد

پارسا:اگه اهو هم بخواد من دیگ نمخوام تو شوهرش باشی
اراد:به توچه من اگه هزارتا هم زن بگیریم هزاربار هم به اهو خیانت کنم من اونو طلاق نمیدم این فکررو از سرت بنداز دور اقایی شیطان

بعدشم رفت بیرون دنبال اهو

(اهو)
نشستم تو یک کوچه و داشتم گریه میکردم به این که چقدر من بدبدختم به این ک مگه من چی کم گذاشتم برای اراد به اجبار ک منو باردار کرد بچمو از دست دادم به پشمش هم نبود این همه چاقو خوردم این همه اذیت شدم
همنجور تو همین فکر ها بودم ک ۵ تا پسر جوون امدن ک معلوم بود حالشون خوب نبود امدم فرار کنم ک کوچه بن بست بود یک پسر امد نزدیکمو لباسمو داشت در میاورد ک یکی از پشت بهش محکم زد.......
دیدگاه ها (۷)

اهوی من پارت ۶۵ دیدم یک اقایی ماسک مشکی زدبود همه پسرا زد ام...

اهوی من پارت ۶۶ اهو با دستش همه سرباز هارو کشت با دست دیگش ا...

اهوی من پارت ۶۳ (پارسا) به طرف کافه رفتم دیدم غزل پسره باهم ...

اهوی من پارت ۶۲پارسا اراد بهم دیگ نگاه میکنن اراد:نه چی رو د...

سناریو بلولاک

اشتباه خاص!پارت⁸ویو تهیونگ:متوجه شد.. ک اونقدر هم مست نیست.....

سناریو بلولاک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط