مدتهاست در خود گمم

مدتهاست در خود گمم
مانند سرودی زمزمه میشوی برلبم
لرزشی عمیق برروحم‌
به حرکت وا میداری این پیکر بی رمق را
جایی فراسوی باورها
سواحل رویا
جایی به رنگ خیالم
‌ تو‌میشوی سرخوشی مستیم
می بارم برایت ترنم عشق را
سوار برنسیم یادت رها خواهم کرد
موهای مواجم‌را
خواهم نواخت ضرب انگشتانی به شور عشق برروی دستانت
نزدیک دور من بخوان که عاشقت هستم
دیدگاه ها (۵)

❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...

این شب تاریک، این چشم سیاهش را نگاه!در شب دل بردن از مردم، ن...

.بغض را هی بخوری، خانه خرابت بکندنقشه اي باشی و او نقش بر آب...

خواب دیدم آمدی، حس عجیبی داشتمحال و احوال پریشان و غریبی دا‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط