فیک جونگکوک

فیک جونگ‌کوک
ازدواج اجباری
پارت ۲

....
ات: من...خسته شدم
تهیونگ: ها؟
ات: خسته شدم از بس طعمه بودم فقط به خاطر اینکه باند هارو گیر بیاری
تهیونگ: چطور جرئت میکنی...
و یه سیلی به ات زد که ات از شدت درد افتاد زمین
تهیونگ دستی به موهاش کشید و رفت بیرون
همون لحظه دن‌بی کثافت:
دن‌بی: پس گفتی تهیونگ ازدواج کرده آره؟
مامان دن‌بی: بله دخترم ولی امشب صدای دعواشون‌و شنیدم
دن‌بی: به من نگو دخترم
دن‌بی: من هیچوقت دختر هرزه‌ای مثل تو نبودم
دن‌بی از فرصت استفاده کرد و به تهیونگ نزدیک شد
ادمین: " تهیونگ بیرون بود و دن‌بی میخاست بره عمارت تهیونگ واسه همین تهیونگ رو تو راه دید"

ویو ات
خودمو جمع کردم و پاشدم که تهیونگ اومد تو
دن‌بی هم باهاش بود
باورم نمیشه دوست‌صمیمی‌م با دشمن‌م دوست بشه
دن‌بی تعجب کرده بود ولی با عشوه با تهیونگ گف: ددی این هرزه کیه؟
تهیونگ: هیچی‌نیست عشق‌م
دن‌بی: ولی من نمیخام تو این خونه باشه
تهیونگ: ات گمشو بیرون
تهیونگ: نشنیدی چی گفتم؟
که دن‌بی ات رو از موهاش گرفت و انداختش بیرون
دن‌بی: اون ازت نافرمانی هق کرد هق من نمیخام کسی هق از ددی‌م هق نافرمانی کنه هق گریه الکی*
تهیونگ: اون مروارید هارو نریز قشنگ‌م
و از این چس‌بازیا

______________________
نظرتون؟
دیدگاه ها (۱۰)

ممکنه فیک کمی مسخره باشهولی وقتی کوک میاد باحال میشه#فیلم #ک...

آ راستی میخاید واستون ترمیم لوازم آرایشی بزارم؟#فیلم #کیوت #...

دلیل اینکه این چند روز فعالیت‌م کم شده اینکه کلی کار سرم ریخ...

اومدم انتخاب‌و واستون سخت کنمفیک ازدواج اجباری بزارم یا قصر ...

ات بدون هیچ حرفی رفت اشپزخونه و کمی آب خوزدم و رفتم روی تخت ...

وحشیپارت 15+۱۸تهیونگ: باشه عشقم الان میگیرم ات: مرسی ددی جی ...

☆راند اخر☆part 2ات: هیچی نگفنم و بدون صدا رفتم تو اتاقم روی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط