از زمزمه دلتنگیم، از همهمه بیزاریم

از زمزمه دلتنگیم، از همهمه بیزاریم
نه طاقت خاموشی، نه میل سخن داریم

آوار پریشانی‌ست، رو سوی چه بگریزیم؟
هنگامه یِ حیرانی‌ست، خود را به که بسپاریم؟

تشویش هزار «آیا»، وسواس هزار «اما»
کوریم و نمی‌بینیم، ورنه همه بیماریم

دوران شکوه باغ، از خاطرمان رفته‌ست
امروز که صف در صف خشکیده و بی‌باریم

دردا که هدر دادیم آن ذات گرامی را
تیغیم و نمی‌بریم، ابریم و نمی‌باریم

ما خویش ندانستیم بیداریمان از خواب
گفتند که بیدارید؟ گفتیم که بیداریم

من راه تو را بسته، تو راه مرا بسته
امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم
دیدگاه ها (۱۳)

صبح را زودتر از همه گنجشک ها آغاز می کنم. ...

. ایا از همسر و بچه های حضرت عباس خبر دارید؟ برای من خیلی جا...

.

.

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط