در مرور خاطره ی عریان نگاه تو

در مرور خاطره ی عریان نگاه تو

شعر چشم هایت را حفظ کرده ام امشب

سپیده که سر بزند،

لب هایم شعری از میراث خورشید خواهند خواند!

و من حافظ شعر چشمان تو خواهم بود

من امشب

شعر چشم هایت را حفظ کرده ام

چون تمام شعرهای کودکی

تا وقت پرسه بر سنگفرش دلتنگی

چشم هایم را ببندم و

چشم هایت را از بر بخوانم...
دیدگاه ها (۱)

رسالت یک پیچک پیچیدن و آویختن است و حیاتش بدون پیچیدن هیچ! و...

بهار پشت پلک های تو اتراق کرده است و هزاران شکوفه ی منتظر در...

جهاننیمی از توستو تو ؛نیمی از جهان ...نه میتوانمتو را از دنی...

لب هایت لبهایم را به آغوش می کشنددهانمآبستن هزاران هزار" دوس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط