(استاد جذاب من) )ლ( پارت 23 `ლ
(استاد جذاب من) )ლ( پارت 23 `ლ
مادربزرگ ات با ظرف غذایی که تو دستش بود به مدرسه نوه اش اومده بود وارده حیاط بزرگ آن دبیرستان شد زنگ تفریح بود همه درحال راه رفتن حرف زدن و شوخی کردن بودن مادر بزرگ پیر که اعصا تو دست داشت راه میرفت با دیدن گایانگ که سمتش اومد خنده ای کرد و گفت
م/ت: گایانگ پسرم
گایانگ: سلام مادر بزرگ چطورید خوبید
م/ات: خوبم پسرم دیگه اخرای زندگیمه
گایانگ: چرا اینجوری میگید میدونید اگه شما چیزی تون بشه ات نابود میشه شما همه خانوادش هستین
م/ات: درست میگی پسرم من باید بخاطر اون زنده بمونم ......
با داد و جیغ های آن دانش آموزان مادر بزرگ و گایانگ با ترس از اینکه چیزی شده باشه سریع نگاه شون سمته ساختمان مدرسه رفت همه دانش آموزان یکی یکی با بدو از آن ساختمان بزرگ مدرسه خارج میشدن کم کم دود سیاه بلند شد صدا های همه به گوش میرسیدن که داد میزدن و می گفتن آتیش سوزی شده ترس آنها رو بیشتر میکردن مادر بزرگ با نگرانی گفت
م/ات : نوم ات داخله باید برم باید برم پیشش
گایانگ: نه مادر بزرگ شما نرید من میرم
گایانگ با بدو به داخل آن مدرسه رفت درحالیکه همه با بدو خارج میشدن مادربزرگ کم کم گریه اش گرفت ترس از اینکه نوه اش را از دست بده همه بیرون اومدن اما خبری از ات جیمین و گایانگ نشد این صدا های جیغ و دادی های آن دانش آموزان همه رو بیشتر می ترسوندن همه دانش آموزان در محوطه حیاط بزرگ آن دبیرستان جمع شده بودن مادر بزرگ پیر و ناتوان که چشم در انتظار بیرون آمدن نوه اش همراه گایانگ بود به درب خیره شده بود بلاخره نیونگ که همراه مدیر از آن ساختمان خارج شدن مادر بزرگ دختره سریع سمته مدیر رفت با گریه گفت
م/ات : نوه من داخل لطفاً کمکش کنید به این دختره جوان کمک کردین به نوه منم بکنید خواهش میکنم
مدیر : خانم محترم منتظر بمونید پدر ایشون آقای یو دخترش رو یه ما سپردن
و این شد پولداری باعث نجات دادن جونت باعث عزت و احترام مادر بزرگ پیر که چشم دوخته به درب بعد از کلی انتظار بالاخره جسم بیهوش نوه اش را در آغوش کسی که از اون در می اومد بیرون دید با دیدنش ظرف غذا از دستش افتاد و باعث ریخته شدن تمام غذای که با مهر و محبت برای نوه اش درست کرده بود شد .......
به نظرتون کی ات رو نجات داده گایانگ یا جیمین زود باشید بگید منتظرم 📭
مادربزرگ ات با ظرف غذایی که تو دستش بود به مدرسه نوه اش اومده بود وارده حیاط بزرگ آن دبیرستان شد زنگ تفریح بود همه درحال راه رفتن حرف زدن و شوخی کردن بودن مادر بزرگ پیر که اعصا تو دست داشت راه میرفت با دیدن گایانگ که سمتش اومد خنده ای کرد و گفت
م/ت: گایانگ پسرم
گایانگ: سلام مادر بزرگ چطورید خوبید
م/ات: خوبم پسرم دیگه اخرای زندگیمه
گایانگ: چرا اینجوری میگید میدونید اگه شما چیزی تون بشه ات نابود میشه شما همه خانوادش هستین
م/ات: درست میگی پسرم من باید بخاطر اون زنده بمونم ......
با داد و جیغ های آن دانش آموزان مادر بزرگ و گایانگ با ترس از اینکه چیزی شده باشه سریع نگاه شون سمته ساختمان مدرسه رفت همه دانش آموزان یکی یکی با بدو از آن ساختمان بزرگ مدرسه خارج میشدن کم کم دود سیاه بلند شد صدا های همه به گوش میرسیدن که داد میزدن و می گفتن آتیش سوزی شده ترس آنها رو بیشتر میکردن مادر بزرگ با نگرانی گفت
م/ات : نوم ات داخله باید برم باید برم پیشش
گایانگ: نه مادر بزرگ شما نرید من میرم
گایانگ با بدو به داخل آن مدرسه رفت درحالیکه همه با بدو خارج میشدن مادربزرگ کم کم گریه اش گرفت ترس از اینکه نوه اش را از دست بده همه بیرون اومدن اما خبری از ات جیمین و گایانگ نشد این صدا های جیغ و دادی های آن دانش آموزان همه رو بیشتر می ترسوندن همه دانش آموزان در محوطه حیاط بزرگ آن دبیرستان جمع شده بودن مادر بزرگ پیر و ناتوان که چشم در انتظار بیرون آمدن نوه اش همراه گایانگ بود به درب خیره شده بود بلاخره نیونگ که همراه مدیر از آن ساختمان خارج شدن مادر بزرگ دختره سریع سمته مدیر رفت با گریه گفت
م/ات : نوه من داخل لطفاً کمکش کنید به این دختره جوان کمک کردین به نوه منم بکنید خواهش میکنم
مدیر : خانم محترم منتظر بمونید پدر ایشون آقای یو دخترش رو یه ما سپردن
و این شد پولداری باعث نجات دادن جونت باعث عزت و احترام مادر بزرگ پیر که چشم دوخته به درب بعد از کلی انتظار بالاخره جسم بیهوش نوه اش را در آغوش کسی که از اون در می اومد بیرون دید با دیدنش ظرف غذا از دستش افتاد و باعث ریخته شدن تمام غذای که با مهر و محبت برای نوه اش درست کرده بود شد .......
به نظرتون کی ات رو نجات داده گایانگ یا جیمین زود باشید بگید منتظرم 📭
- ۲۶.۰k
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط